شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٥ - قصه احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفى
خود متوسل گشتن.
تذوير: در لغت به معنى گرد ساختن چيزى و گردانيدن چيزى است و در اصطلاح هيأت، فلك كوچكى است كه ميان فلك ديگر باشد چراكه هر فلكى از افلاك هفتگانه مركب از چند فلك يا چند اجزاى مدور است، همچون ممثل مائل، جوزهر، مدير، خارج المركز، حامل. ابوريحان نويسد: «فلك تدوير فلكى است خرد و گرد بر گرد زمين نيست، همچون فلك اوج و لكن زمين از ميان او بيرون و ستاره بر محيط او آن حركت كند كه او راست خاصه.» (التفهيم، ص ١٢٢) و در اين بيت «تدوير قدر» گرديدن افلاك و ديگر موجودات است، بر حسب آنچه براى آنها تعيين شده است، به قدرت حق تعالى. (اگر از دانستن آن تدوير ناآگاهى حركت عنصرهاى چهارگانه را بنگر كه چگونه است و چسان بى اختيار آنهاست.) دو گاو خراس: كنايت از آنكه از خود اختيارى ندارند و در دو گاو خراس اشارتى است به بيت:
|
آفتاب و مه چو دو گاو سياه |
يوغ بر گردن ببندد شان اله |
|
ولى آن مربوط به روز قيامت است. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٦٢٣/ ٢) خانه خانه دويدن: كنايت از رفتن سياره هاست در برج ها، نيز اجتماع آنها با يكديگر كه گاه سعد است و گاه نحس.
پيش او: قدرت حضرت حق.
بى قرار: بى اختيار. در فرمان.
در بيت هاى پيش از زبان بلال كه نمونه عاشق محو شده در عظمت حضرت حق است، مناجاتى كرد كه من برابر قدرت تو همچون پر كاه برابر تندبادم. اگر باريك و اگر فربه شوم در اين دو مرا اختيارى نيست. در اين بيت ها اين معنى را روشن تر بيان مى فرمايد كه من اگر حركتى دارم از بركت توست، مرا نرسد كه خود را صاحب قدرت ببينم كه اگر چنين بينديشم خويش را ريشخند كرده ام. اين قدرت توست كه مرا مى گرداند، چنانكه ديگر موجودات را حركت از توست، اما ظاهربينان آن گردش را از خود مى بينند.