شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١١ - تفسير قوله
رفتن. و مقصود از مردن كه در آن بيت بدان اشارت شد (نه چنان مرگى كه در گورى روى) نيز تبديل است.
خاكدان: كنايت از زمين.
نقل باشد: اشارت است به حديثى كه انقروى آن را در شرح خود آورده:
المؤمنون لا يموتون بل ينقلون من دار الى دار
. مؤمنان نمى ميرند، بلكه از خانه اى به خانه اى مى روند.
|
آنكه مردن پيش چشمش تهلكه است |
امر لا تلقوا بگيرد او به دست |
|
|
وآنكه مردن پيش او شد فتح باب |
سارعوا آيد مر او را در خطاب |
|
امير المحشرين: پيشواى حشرشدگان.
اندر اين نشأت ...: در اين جهان صديق را ببين كه چون خودى را كشته و خودبينى را از ميان برده مرده اى است كه بر زمين، مى رود. اشارت است به حديثى كه در تمهيدات عين القضاة (ص ١٤، ٥٢، ٢٨٧) و المنهج القوى آمده و از طريق عامه روايت شده است:
من اراد ان ينظر الى وجه ميت يمشى فى وجه الارض فلينظر الى ابى بكر
. ديدن او و نفس كشتگانى چون او تو را از معنى حشر و زنده شدن پس از مرگ آگاه مى سازد. و چون رسول ٦ پيشواى كشندگان نفس و آموزندگان آنان در كشتن خودى و خودبينى بود، پس او صد قيامت است چنانكه در بيت بعد گويد.
محمد صد قيامت بود:
|
هركه گويد كه قيامت اى صنم |
خويش بنما كه قيامت نك منم |
|
|
در نگر اى سائل محنت زده |
زين قيامت صد جهان افزون شده |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٤٨٠- ١٤٧٩/ ٤) حل و عقد: در لغت به معنى گشودن و بستن است، اما در اين بيت مقصود از حل و عقد گير و دارهاى عالم كون و فساد است. او با كشتن نفس و تعلقات آن خودى را در خود محو كرد و چون چنين كرد، به قيامت رسيد كه: «من مات فقد قامت قيامته.» در بيت ٧٣٩ توضيح داد مقصود از مردن در «موتوا قبل ان تموتوا» مرگ جسمانى نيست، كه