شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٧ - حكايت آن صيادى كه خويشتن در گياه پيچيده بود و دسته گل و لاله را كلهوار به سر فرو كشيده،
و بيت هاى آخر متأثر از فرموده امير مؤمنان است: هم اكنون بندگان خدا كه طناب مرگ بر گلو سخت نيست، روان آزاد است و وقت ارشاد باقى است ... پيش از در آمدن غايبى كه منتظر رسيدن آنيد و گرفتار شدن به خشم خداى بزرگ و توانا كه گريختن از آن نتوانيد. (نهج البلاغه، خطبه ٨٣)
|
من به صحرا خلوتى بگزيده ام |
خلق را من دزد جامه ديده ام |
|
|
نيم عمر از آرزوى دلستان |
نيم عمر از غصه هاى دشمنان |
|
|
جبه را برد آن كله را اين ببرد |
غرق بازى گشته ما چون طفل خرد |
|
|
نك شبانگاه اجل نزديك شد |
خل هذا اللغب بشك لا تعد |
|
|
هين سوار توبه شو در دزد رس |
جامه ها از دزد بستان باز پس |
|
|
مركب توبه عجايب مركب است |
بر فلك تازد به يك لحظه ز پست |
|
|
ليك مركب را نگه مى دار از آن |
كو بدزديد آن قبايت را نهان |
|
|
تا ندزدد مركبت را نيز هم |
پاس دار اين مركبت را دم به دم |
|
من به صحرا ...: گفته صياد است به مرغ.
دزد جامه: معنى «جامه» در بيت ٤٥٨ نوشته شد.
خل هذا اللعب: اين بازى را بگذار تو را بس است باز مگرد (بدان). دنباله گفتار صياد سبزپوش است، اما نصيحتى است همگان را. كه آدمى سرگرم بازيچه هاى دنياوى است ناگهان مى بيند عمر به پايان رسيده و كارى انجام نگرفته پس تا اندك وقتى باقى است بايد توبه كرد و از گناهان رفته معذرت خواست. و بر توبه پاى بند بود و به مراقبت پرداخت، مبادا ديگر بار شيطان حمله آرد و به شكستن توبه وادارد و مضمون بيت هاى ٤٦٥، ٤٦٦ گرفته از فرموده على (ع) است درباره شيطان: گناه را در ديده او مى آرايد تا خويش را بدان بيالايد، كه بكن و از آن توبه نما و اگر امروز نشد فردا. (نهج البلاغه، خطبه ٦٤) پس با توبه از گناه شيطان را مقهور ساز. اما مراقب باش كه بار ديگر تو را به گناه وا ندارد.