شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٤ - در بيان آنكه مصطفى
آب مى روم، برترى او بر من از چيست؟ پس در آب فرو رفت و از عيسى (ع) يارى خواست. عيسى او را از آب درآورد و بدو گفت اى كوتاه بالا چه گفتى؟ گفت گفتم اين روح الله است بر آب مى رود و من هم، و در من خودبينى پديد شد، عيسى گفت خود را در جايى كه خدا تو را در آن نهاده ننهادى، خدا را بر تو خشم آمد از آنچه گفتى به خدا توبه كن. (اصول كافى، ج ٢، ص ٣٠٦- ٣٠٧) و مناسبت اين داستان بيت ١١٨٥/ ٦ است:
|
چون بود آن تشنه اى كو گل چرد |
آب بر سر بنهدش خوش مى برد |
|
بر سر نهادن و بر سر گرفتن: غرقه نكردن.
مستصحب: صحبت دارنده. گفت و گو كننده (با حضرت حق). و مى توان چنين معنى كرد: در رفتن به معراج با جبرئيل يار شدم.
|
گفت چون باشد سگى كورى پليد |
جست او از خواب خود را شير ديد |
|
|
نه چنان شيرى كه كس تيرش زند |
بل ز بيمش تيغ و پيكان بشكند |
|
|
كور بر اشكم رونده همچو مار |
چشم ها بگشاد در باغ و بهار |
|
|
چون بود آن چون كه از چونى رهيد |
در حياتستان بى چونى رسيد |
|
|
گشت چونى بخش اندر لامكان |
گرد خوانش جمله چون ها چون سگان |
|
|
او ز بى چونى دهدشان استخوان |
در جنابت، تن زن اين سوره مخوان |
|
|
تا ز چونى غسل نارى تو تمام |
تو بر اين مصحف منه كف اى غلام |
|
|
گر پليدم ور نظيفم اى شهان |
اين نخوانم پس چه خوانم در جهان |
|
|
تو مرا گويى كه از بهر ثواب |
غسل ناكرده مرو در حوض آب |
|
|
از برون حوض غير خاك نيست |
هركه او در حوض نايد پاك نيست |
|
|
گر نباشد آب ها را اين كرم |
كو پذيرد مر خبث را دم به دم |
|
|
واى بر مشتاق و بر اوميد او |
حسرتا بر حسرت جاويد او |
|
|
آب دارد صد كرم صد احتشام |
كه پليدان را پذيرد والسلام |
|
گفت ...: هلال.