شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١ - مدافعه امرا آن حجت را به شبهه جبريانه و جواب دادن شاه ايشان را
كسى در دو كار كه انجام هيچ يك از آن دو ممكن نيست ترديد نمى كند. پس اگر كار زشتى از تو سر زند گناهش به گردن تو است چنانكه در همين جهان هر كس گناهى كند كيفر آن بدو مى رسد نه بر ديگرى.
|
چون عسل خوردى نيامد تب به غير |
مزد روز تو نيامد شب به غير |
|
|
در چه كردى جهد كآن وا تو نگشت |
تو چه كاريدى كه نآمد ريع كشت |
|
|
فعل تو كه زايد از جان و تنت |
همچو فرزندت بگيرد دامنت |
|
|
فعل را در غيب صورت مى كنند |
فعل دزدى را نه دارى مى زنند؟ |
|
|
دار كى ماند به دزدى ليك آن |
هست تصوير خداى غيب دان |
|
|
در دل شحنه چو حق الهام داد |
كه چنين صورت بساز از بهر داد |
|
|
تا تو عالم باشى و عادل قضا |
نامناسب چون دهد داد و سزا |
|
|
چونكه حاكم اين كند اندر گزين |
چون كند حكم احكم اين حاكمين |
|
|
چن بكارى جو نرويد غير جو |
قرض تو كردى ز كه خواهد گرو؟ |
|
|
جرم خود را بر كسى ديگر منه |
هوش و گوش خود بدين پاداش ده |
|
|
جرم بر خود نه كه تو خود كاشتى |
با جزا و عدل حق كن آشتى |
|
|
رنج را باشد سبب بد كردنى |
بد ز فعل خود شناس از بخت نى |
|
|
آن نظر در بخت چشم احول كند |
كلب را كهدانى و كاهل كند |
|
|
متهم كن نفس خود را اى فتى |
متهم كم كن جزاى عدل را |
|
|
توبه كن مردانه سر آور به ره |
كه فمن يعمل بمثقال يره |
|
|
در فسون نفس كم شو غره اى |
كآفتاب حق نپوشد ذره اى |
|
|
هست اين ذرات جسمى اى مفيد |
پيش اين خورشيد جسمانى پديد |
|
|
هست ذرات خواطر و افتكار |
پيش خورشيد حقايق آشكار |
|
فعل تو: گرفته از قرآن كريم: فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره. و من يعمل مثقال ذرة شرا يره. (زلزال، ٧، ٨) صورت كرد فعل در غيب ...: احكامى كه براى كيفر خطا كاران وضع شده ازجانب حق و از عالم غيب است. كيفر دزد (سارق مسلح) دار زدن است. صورت دار زدن با عمل