شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٣ - بازدادن شاه گنج نامه را به آن فقير كه بگير ما از سر اين برخاستيم
|
نعره يا نار كونى باردا |
عصمت جان تو گشت اى مقتدا |
|
سمر: سخن. (غياث اللغات) داستان. (شيرينى آواز نى از شيرينى اتصال با لب نى زن است. اوست كه آواز نى را در گوش ها دلپذير ساخته.) (نگاه كنيد به: بيت هاى ١٣- ١١ و ٢٨- ٢٧/ ١) باكه خفتى:
|
سخت مست و بى خود و آشفته اى |
دوش اى جان بر چه پهلو خفته اى |
|
يا ابيت:
|
چون ابيت عند ربى فاش شد |
يطعم و يسقى كنايت زآتش شد |
|
يا نار كونى:
|
عصمت يا نار كونى باردا |
لا تكون النار حرا شاردا |
|
چنانكه نى دو دهان دارد يك دهان در دهان نوازنده است و دهان ديگر (سوراخ ها) كه آواز را سر مى دهد و اگر دهان نوازنده نباشد صدايى از نى برون نخواهد آمد، اگر او در من ندمد صدايى از من برون نخواهد آمد.
مفهوم بيت ها وصف حسام الدين است و شور و عشقى كه مولانا از او در سر دارد اما به حقيقت وصف اتصال بنده است با پروردگار كه هرچه در بنده است از عنايت اوست، و اگر قدرت و اراده او نباشد حركتى در جهان نخواهد بود.
|
اى ضياء الحق حسام دين و دل |
كى توان اندود خورشيدى به گل |
|
|
قصد كردستند اين گل پاره ها |
كه بپوشد خورشيد تو را |
|
|
در دل كه لعل ها دلال توست |
باغ ها از خنده مالامال توست |
|
|
محرم مرديت را كورستمى؟ |
تا ز صد خرمن يكى حو گفتمى |
|
|
چون بخواهم كز سرت آهى كنم |
چون على سر را فرو چاهى كنم |
|
|
چونكه اخوان را دل كينه ور است |
يوسفم را قعر چه اولى تر است |
|