شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٠ - رجوع كردن به قصه طلب كردن آن موش آن چغز را لب لب جو و كشيدن سر رشته تا چغز را در اب خبر شود از طلب او
گرو: كنايت از آنچه مور برداشته. (دانه جو و دانه گندم هر دو به يك لانه مى روند، اما به لانه رفتن آن دو دانه نا هم جنس تابع رفتن آن دو مور هم جنس است.) مور اسود: مثالى ديگر است براى نشان دادن آنكه قوت و حركت از جان است نه از تن.
لبد: نمد. (مور كه بر روى نمد سياه دانه را مى كشد پيدا نيست، اما حركت دانه نشان مى دهد كه آن را محركى است.) زين سبب آمد: بازگشت است به مطلب پيشين كه آنچه جاذب است جان است نه تن.
چنانكه سگ اصحاب كهف به صورت سگ بود اما جنس سگ نبود.
زآن شود ...: آنچه عيسى (ع) را به آسمان برد، جنسيت او با آسمانيان بود هر چند در تن، همچون ديگر مردمان مى نمود.
قفص: كنايت از تن.
فرخ: جوجه. كنايت از جان.
قرير: روشن.
فرق زشت و نغز ...: زشتى و زيبايى را ديد عقل بيان مى دارد نه ديد حسى، كه رنگ را تشخيص مى دهد.
خضراى دمن: سبزه پارگين، سبزه تون. گرفته از حديث نبوى است:
اياكم و خضراء الدمن.
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٨٢٦/ ٢) كام بين: كنايت از دانه نگر.
دام ديگر: وسوسه هاى شيطانى و آنچه مانع از رسيدن بنده است به حق تعالى. عقلى كه نصيب انسان شده آن دام را نمى تواند ببيند. براى همين است كه خدا پيمبران را فرستاد تا مردم را راهنمايى كنند. مضمون بيت ها نكوهش دوستى با ناجنس است و مقصود از جنسيت چنانكه نوشته شد جنسيت در اصطلاح منثقيان نيست و در داستان آينده توضيح و تفصيل بيشترى در اين باره آمده است.