شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١٠ - بعد مكث ايشان متوارى در بلاد چين در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر، بى صبر شدن آن بزرگين كه من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه كنم
و آن عنايت كجا.) گر نبودى ...: رفتن يوسف از كنار پدر همراه برادران، با اجازت يعقوب بود و اگر خودسرانه مى رفت هرگز از چاه برون نمى آمد.
ضرير و مسيح: كنايت از ناقص و كامل.
جهودانه: چون جهودان. اشارت است به جهودانى كه پيروى عيسى (ع) را نپذيرفتند و گمراه گشتند.
قابل ضو بودن: استعداد تربيت شدن داشتن.
كور و كبود: تاريك درون. (او مى توانست با پيروى از راهنما به منزل برسد، اما سر باز زد و گمراه گرديد.) عيسى: كنايت از راهنما.
عمى: اعمى: كور.
كحل عزيزى: داروى عزيز مصر شدن. اشارت است بدانكه يوسف (ع) با توكل به خدا و گريختن از معصيت، و در زندان ماندن سرانجام به عزيزى مصر رسيد.
قميص يوسف ...: اشارت است بدآنچه در قرآن كريم است: فلما أن جاء البشير ألقاه على وجهه فارتد بصيرا: چون مژده دهنده آمد [پيراهن يوسف را] بر ديده او (يعقوب) افكند بينايى او بازگشت. (يوسف، ٩٦) چنانكه آن پيراهن ديده نابيناى يعقوب را روشن ساخت پيروى من چشم جان تو را بينا مى كند.
پا و سر نداشتن: كنايت از روشن نبودن.
پير خر: راهنمايى طلب. پيرى را به راهنمايى بگزين
|
پيرخر نه جمله گشته پير خر |
از رياى چشم و گوش همدگر |
|
غير پير ...:
|
پير عقل آمد نه آن موى سپيد |
مو نمى گنجد در اين بخت و اميد |
|
تنبيهى است مبتديانى را كه تكيه به عقل و آموخته اندك خود مى كنند و راه سلوك را پيش مى گيرند، و از پيروى راهنماى كامل سر مى پيچند و يا پى