شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٧ - جواب گفتن مريد و زجر كردن مريد آن طعانه را از كفر و بيهوده گفتن
شهريار: ولى حق.
طبل خوار: شكمباره.
ماه: كنايت از نور الهى كه در ضمير اوست.
نان خواه: گدا. روزى طلب. (همه از او يارى مى جويند.) لولاك: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٩٧٠/ ٢.
مكانى: جايگاه بودن. جاى باش. مكانى ملك: جاى فرشتگان شدن.
صدقه بخش را صدقه دادن:
|
در كفش زنبيل و شى لله زنان |
خالق جان مى بجويد تاى نان |
|
|
نعل هاى بازگاونه است اى پسر |
عقل كلى را كند هم خيره سر |
|
خداى تعالى كه روزى دهنده بندگان است به ظاهر از بنده خود وام مى خواهد كه: من ذا الذي يقرض الله قرضا حسنا\*. (بقره، ٢٤٥) يا چنانكه رسول خود را مى فرمايد: خذ من أموالهم صدقة: از دارايى هاى آنان صدقه بگير. (توبه، ١٠٣) عيال كافر نوح: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٠٤٣/ ٦.
گر نبودى ...: اگر مردم اين خانه (زن شيخ) نبودى در حال تو را مى كشتم.
با خانه شهنشاه ...: كنايت از زن. بانوى حرم.
كردنى: آنچه بايست انجام دادن. (اگر در اين خانه به سر نمى بردى آنچه سزاوار آن بودى انجام مى دادم.)