شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧١١ - كرامات شيخ شيبان راعى قدس الله روحه العزيز
كرامات شيخ شيبان راعى قدس الله روحه العزيز
|
همچو شيبان راعى از گرگ عنيد[١] وقت جمعه بر رعا خط مى كشيد |
|
تا برون نايد از آن خط گوسفند |
نه درآيد گرگ و دزد با گزند |
|
|
بر مثال دايره تعويذ هود |
كاندر آن صرصر امان آل بود |
|
|
هشت روزى اندر اين خط تن زنيد |
وز برون مثله تماشا مى كنيد |
|
|
بر هوا بردى فكندى بر حجر |
تا دريدى لحم و عظم از همدگر |
|
|
يك گره را بر هوا درهم زدى |
تا چو خشخاش استخوان ريزان شدى |
|
|
آن سياست را كه لرزيد آسمان |
مثنوى اندر نگنجد شرح آن |
|
|
گر به طبع اين مى كنى اى باد سرد |
گرد خط و دايره آن هود گرد |
|
|
اى طبيعى فوق طبع اين ملك بين |
يا بيا و محو كن از مصحف اين |
|
|
مقريان را منع كن بندى بنه |
يا معلم را بمال و سهم ده |
|
|
عاجزى و خيره كين عجز از كجاست |
عجز تو تابى از آن روز جزاست |
|
|
عجزها دارى تو در پيش اى لجوج |
وقت شد پنهانيان را نك خروج |
|
|
خرم آن كين عجز و حيرت قوت اوست |
در دو عالم خفته اندر ظل دوست |
|
|
هم در آخر هم در آخر عجز ديد[٢] مرده شد دين عجايز را گزيد |
|
چون زليخا يوسفش بر وى بتافت |
از عجوزى در جوانى راه يافت |
|
|
زندگى در مردن و در محنت است |
آب حيوان در درون ظلمت است |
|
شيبان راعى: ابن جوزى نويسد: اگر جنب مى شد و آب نداشت از خدا مى خواست ابرى
[١] در حاشيه نسخه اساس: همچو آن شيبان كه از گرگ عنيد.
[٢] در حاشيه نسخه اساس: هم در آخر عجز خود را او بديد.