شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٣ - حكايت در تقرير همين سخن
ميل دنياوى را به ميل اخروى و آن جهانى مبدل كن.) رغيف: گرده نان. (چون آرزوى دنيا را از دل به در كردى ميل عقبى در آن پديد مى آيد.) مكتنف: جاى فراگير. كنايت از منزل آن جهانى.
بحرين: گرفته از قرآن كريم است: و إذ قال موسى لفتاه لا أبرح حتى أبلغ مجمع البحرين أو أمضي حقبا: و هنگامى كه موسى به جوان (همراه) خود گفت من پيوسته خواهم رفت تا به جايى كهبه هم آمدنگاه دو درياست برسم يا سال هاى دراز راه بروم (. كهف، ٦٠) حقب: جمع حقب: روزگار. زمان. گفته اند مدت آن هشتاد سال است يا بيشتر (نهايه)، و جمع آن «احقاب» است (مجمع البيان)، و گفته اند «حقب» در لغت قيس يك سال است (تفسير تبيان).
سيران حب: گردشى از راه محبت (به طلب خضر).
تاختن در سباقت: بر يكديگر پيشى گرفتن.
|
مثقلان خاك بر جا ماندند |
سابقن السابقون در راندند |
|
خربط: در لغت غاز است، نيز به معنى مسخره و نادان، و در اين بيت كنايت از پاى بندان پرورش جسم است. غاز به سبب سنگينى جسم و فربهى شكم نمى تواند نيك بپرد.
در پايگه انداختن: پايگه پايگاه. درگاه. (بر جاى ماندن.) اسب پس رو رمز هواهاى نفسانى و غريزه هاى جسمانى است كه صاحب خود را در پايگاه دنيا نگاه مى دارد. آنكه شهوت را مهار كند و از هيجان بازدارد عقل را بر سر كار آرد و شهوت را در بند آرد و آن را واپس راند، هفت صد ساله را پشت سر گذارد، و خود را به عليين رساند. چنانكه مى بينينم مولانا از معنى لفظى آيه كريمه عدول مى كند و سير موسى را رمز سير عارف سالك و شهسوار سباقت مى شناساند.