شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦١ - قصه هلال كه بنده مخلص بود خداى را، صاحب بصيرت بى تقليد، پنهان شده در بندگى مخلوقان جهت مصلحت،
سايس: تربيت كننده ستور.
آن امير مسلمان بود: هلال، چنانكه نوشته شد، غلام مغيرة بن شعبه بوده است و مغيره پس از صلح حديبيه مسلمان شد. ميان مسلمانان رسول ٦ منصب امارت و يا لقب امير وجود نداشته است.
داند اعمى ...: بيت از سنايى است (حديقةالحقيقه، ص ٨٢).
اذا اراد الله بعبد ...:
فاذا اراد الله عز و جل بعبد خيرا فتح له العينين فى قلبه فابصر بهما العيب.
(بحارالانوار، ج ٥، ص ١١٣، از توحيد صدوق) چنانكه مى بينيم در توحيد صدوق به جاى غيب، عيب آمده است.
روش: رياضت، اخلاص در عمل. (از رياضت بسيار خوى بد را در خود كشته بود.) سنگى: (ياء آن مصدرى است) جماد بودن. بى ارزش گشتن.
آن چنان كآن خواجه ...: اين داستان را در برخى كتاب هايى كه لطيفه ها و طنزها را در بر دارد، توان ديد. از جمله قاآنى آن را داستانى كرده و با شعرهايى چند در كتاب پريشان كه به تقليد گلستان است درآورده.
چنانكه بارها نوشته شده مولانا به شيوه مذكران و واعظان ديرين گهگاه ضمن آوردن مطلبى جدى داستانى هزل را به ميان مى كشد تا ذهن آن دسته از شنوندگان را كه بدين داستان ها توجه بيشتر دارند و به خود جلب كند آنگاه مطلب اصلى را به آنان بگويد.