شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٢٣ - وصيت كردن آن شخص كه بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من، كه كاهل تر است
|
زبان در دهان اى خردمند چيست |
كليد در گنج صاحب هنر |
|
|
چو در بسته باشد چه داند كسى |
كه جوهر فروش است يا پيله ور |
|
شرحه كباب: «شرحه» پاره اى از گوشت است. در اين بيت زبان به شرحه كباب تشبيه شده است و آفتاب استعارت از معنى هاست.
آن نسيمى كه ...: هرگاه نسيمى بوزد، از بوى آن معلوم مى شود بر گلزار وزيده يا بر گلخن. سخن نيز چنين است چون بر زبان آيد معلوم مى كند راست است يا دروغ.
گول گير: گرفتار كننده نادان. نادان فريب. (از سخن گوينده مى توان به راستگويى و يا دروغگويى او پى برد.) گر ندانى ...: اگر دوست يك رنگ را از منافق نشناسى از قوه ادراك خود شكوه كن كه ناقص است.
ابا: (و به فتح همزه نيز) آش. (آنكه تيز هوش است، از بخار برخاسته از ديگ مى داند چه نوع آشى در آن ديگ است.) سكباج: سكبا. آشى كه از سركه و گوشت و بلغور سازند.
دست بر ديگ نو نهادن: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٧٩٢/ ٣.
گفت دانم: (سخن پسر نخستين است) گفت اگر كسى لب بجنباند او را مى شناسم و اگر خاموش بود تا سه روز صبر مى كنم تا به گفتن درآيد.
در سخن پيچاندن: فراوان سر به سر او گذاردن.
گفت ...: قاضى گفت اگر او از اين فن تو آگاه باشد و سخن نگويد چه؟ و داستان بعد توضيح اين بيت است.