شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٨ - جواب دادن قاضى صوفى را
جواب دادن قاضى صوفى را
|
گفت قاضى گر نبودى امر مر |
ور نبودى خوب و زشت و سنگ و در |
|
|
ور نبودى نفس و شيطان و هوا |
ور نبودى زخم و چاليش و وغا |
|
|
پس به چه نام و لقب خواندى ملك |
بندگان خويش را اى منهتك |
|
|
چون بگفتى اى صبور و اى حليم |
چون بگفتى اى شجاع و اى حكيم |
|
|
صابرين و صادقين و منفقين |
چون بدى بى رهزن و ديو لعين |
|
|
رستم و حمزه و مخنث يك بدى |
علم و حكمت باطل و مندك بدى |
|
|
علم و حكمت بهر راه و بى رهى است |
چون همه ره باشد آن حكمت تهى است |
|
|
بهر اين دكان طبع شوره آب |
هر دو عالم را روا دارى خراب |
|
|
من همى دانم كه تو پاكى نه خام |
وين سؤالت هست از بهر عوام |
|
|
جور دوران و هر آن رنجى كه هست |
سهل تر از بعد حق و غفلت است |
|
|
زآنكه اينها بگذرند آن نگذرد |
دولت آندارد كه جان آگه برد |
|
امر مر: كنايت از تكليف هايى كه انجام آن بر مكلف دشوار است.
منهتك: پرده در. كنايت از آنكه خواهد آنچه را خدا پوشيده آشكار سازد.
مضمون اين بيت اشارت است به خطاب هاى قرآنى به بندگان با لفظ هايى كه در خور آن اند. چون صابر، صادق، منفق، و مانند آن. و جامع تر آيه هاى قرآن در اين باره آيه ٥٥١ سوره بقره است: و لنبلونكم بشيء من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثمرات و بشر الصابرين. آنچه گوهر آدمى را آشكار مى سازد آزمايش است و اگر آزمايش نبود كجا آشكار مى شد كه بنده شكيباست يا شتاب زده. راستگوست يا دروغگو. مجاهد است يا ترسو.