شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤١٤ - لابه كردن موش مر چغز را كه بهانه مينديش و در نسيه مينداز انجاح اين حاجت مرا، كه فى التأخير آفات و الصوفى ابن الوقت
|
زآن مثال برگ دى پژمرده ام |
كز بهشت وصل گندم خورده ام |
|
|
چون بديدم لطف و اكرام تو را |
وآن سلام سلم و پيغام تو را |
|
|
من سپند از چشم بد كردم پديد |
در سپندم نيز چشم بد رسيد |
|
عزيز مصر: منادى در اين بيت كيست؟ شارحان گونه گون تفسير كرده اند: وليى از اولياء حسام الدين، و ... ليكن به قرينه بودن روح در زندان كه تن است، و خلاص خواستن، ظاهرا بلكه مطمئنا مخاطب لطف حضرت حق است جل و على.
در پيمان درست: اشارت است به قرآن كريم: و من أوفى بعهده من الله: و كيست وفا كننده تر به عهد خود از خدا. (توبه، ١١١) يوسف مظلوم: جان كه از عالم علوى است و در تن زندانى است.
خواب ديدن: كنايت از وسيلت پديد آوردن. آشنايان با قرآن كريم مى دانند موجب رها شدن يوسف (ع) از زندان، تعبيرى بود كه از خواب عزيز مصر كرد و توضيح بيشتر در بيت هاى آينده است.
الله يحب المحسنين: خدا نيكوكاران را دوست مى دارد. (آل عمران، ١٣٤) هفت گاو لاغرى ...: اشارت است به گفته عزيز مصر كه در قرآن كريم آمده است: إني أرى سبع بقرات سمان يأكلهن سبع عجاف. (يوسف، ٤٣) براى شرح آن خواب و تفسيرى كه مولانا از آن كرده است. نگاه كنيد به: ذيل بيت ٩٣٣/ ٥.
سنبلات: جمع سنبله: خوشه. اشارت است به قرآن كريم: و سبع سنبلات خضر و أخر يابسات: هفت خوشه سبز و ديگرها خشك. (يوسف، ٤٣) (هفت گاو فربه و هفت گاو لاغر كه آن گاوها را خورد و هفت خوشه تر و خشك، خوابى است كه عزيز مصر ديد.) قحط از مصر بر آمدن: چون در عالم ارواح به سر مى برد از گشايش هايى برخوردار بود و اكنون كه گرفتار تن استاز آن محروم است. (در آن تلميحى است به تعبير يوسف (ع) از خواب عزيز مصر كه هفت سال قحطى خواهند ديد.) مستجيز: روا دارنده.
شه نشان: آنكه شاه را بر مسند نشاند. وزيرى كه از ميان پسران شاه درگذشته آن را كه بسزا مى دانست به شاهى بر مى گزيد.