شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣١ - حكايت آن پادشاه و وصيت كردن او سه پسر خويش را كه در اين سفر در ممالك من فلان جا چينن ترتيب نهيد، و فلان جا چنين نواب نصيب كنيد اما الله الله به فلان قلعه مرويد و گرد آن مگرديد
است. ارتباط اين داستان با بيت هاى گذشته طراوت يافتن شاخه از بيخ درخت است يا برون آمدن شه زاده اى كه درون گاو تن است. (برون آمدن روح از قيد تعلق جسم) شارحان داستان را توجيه هاى گوناگون كرده اند و هريك به سليقه خود تأويلى نموده اند. انقروى و به نقل از او نيكلسون، شاه را رمز عقل كل و پسران را رمز نفس، عقل و روح دانسته اند. بعضى نوشته اند شه زادگان رمز ابليس اند كه صورت آدم را ديد و به خطا افتاد. و توضيح هايى از اين گونه كه نوشتن آن موجب تطويل است.
صاحب فطنت: خداوند زيركى. تيزهوش.
وغا: وغى: كارزار، جنگ.
كر و فر: حمله و گريز، كه هر دو از روش هاى جنگى بوده است. و در تداول كنايت از شكوه و جلال.
قرة العينان: «قره» در لغت به چند معنى آمده: خنك گرديدن. سپرى شدن گريه. ديدن آنچه آروزى آن را دارند و معنى هاى ديگرى. و تركيب «قرة العين» مجازا به معنى روشنى چشم و نور چشم است.
از ره پنهان: استعارت از نيروى درونى.
عينين: تثنيه عين. لفظ عين مشترك ميان معنى هاى متعدد است. از جمله چشم و چشمه.
نخيل: جمع نخل. فارسيان آن را به معنى مفرد به كار مى برند ولى مفرد آن در عربى نخلة است. (چنانكه خرماستان از آب چشمه نيرو مى گيرد. پدر با ديدن فرزندان و چشم به چشم آنان دوختن شاداب است.) تا ز فرزند آب ...: تا فرزند شاداب است، پدر و مادر نيرومندند. تا چشمه زندگانى فرزند مى جوشد پدر و مادر از او نيرو مى گيرند و چشمه زندگانيشان مى جوشد، و چون فرزند بيمار شود پدر و مادر پژمرده مى شوند.
رياض: جمع روضه: باغ.
اى بسا ...: چنانكه درخت از آب كاريز نيرو مى گيرد كاريزهايى معنوى، درون انسان پنهان است. تا آن كاريزها آب دهد جان آدمى شاداب است و چون خشك گردد جان پژمرده شود. اين كاريزها الطاف خاص الهى است كه مى بايست از آنها غافل نشد و با چراغ معرفت بدانها راه گشود.