شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧١٧ - رجوع كردن به قصه پروردن حق تعالى نمرود رابى واسطه مادر و دايه در طفلى
نمرود را شير داد و ببرى او را پروراند. نه او را پدرى بود نه مادرى.
ظلمات نسب ...: غرور او را واداشت تا به نسب نامعلوم خود نينديشيد كه او را پدرى نپرورانده بلكه لطف حق او را بدان پايه رسانده.
حجاب: بايد «حجيب» خوانده شود. حجاب شدن: كنايت از محافظت كردن. (اگر كودكان ديگر را پدر و مادر نگهبانى و نگهدارى مى كند، نمرود را ما پرورديم.) گرگ درنده است ...: انذارى است از مولانا به غافلان. نفس چون گرگ است اگر فرصت يابد آدمى را هلاك مى كند. گناه سركشى را بر خود نه، چرا گناه نفس خود را بر ديگران مى نهى.
صد كل را كله: چنانكه كل كلاه بر سر مى نهد تا كلى او را بپوشاند، نفس سراسر سفاهت براى گمراه كردن آدمى صدها زشتى را از او نهان مى دارد تا او را به اشتباه بيفكند.
|
مال و زر سر را بود همچون كلاه |
كل بود او كز كله سازد پناه |
|
|
آنكه زلف جعد و رعنا باشدش |
چون كلاهش رفت خوشتر آيدش |
|
سلسله از گردن سگ گرفتن: كنايت از نفس را به حال خود واگذاردن و دربند عقل ننهادن.
گر معلم گشت: سگ معلم سگى است كه آن را براى شكار تعليم داده باشند. چنين سگ را اگر براى گرفتن شكار فرستند و هنگام فرستادن آن پى صيد، احكامى را كه در فقه مقرر شده رعايت كنند، صيدى كه آن سگ گرفته مردار نيست و خوردن آن جايز است. اما اين سگ تعليم ديده از سگى بيرون نمى رود و پاك نمى گردد. نفس نيز چنين است، هرچند آن را تعليم دهند، اگر به حال خود گذاشته شود و در بند نيايد آمدمى را به طغيان وا مى دارد پس هميشه بايد خوارش داشت.
سهيل: ستاره اى از ثوابت در صورت فلكى سفينه در نقاطى كه عرض شمالى آنها بيش از ٣٧ درجه و ٣٥ دقيقه شمالى است ديده نمى شود و در يمن به خوبى ديده مى شود بدين رو آن را سهيل يمانى خوانند. در اين بيت سهيل كنايت از راهنما و عارف كامل است. (اگر گرد عارف بگردى و سخن او را بپذيرى اداى واجب كرده اى.) از شر پوست واخريدن: از عارضه هاى نفسانى نجات دادن. چنانكه سهيل چون بر اديم طايفى تابد آن را قوام مى بخشد، توجه عارف كامل آدمى را از شر نفس و عارضه هاى