شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦٢ - رفتن قاضى به خانه زن جوحى و حلقه زدن جوحى به خشم بر در و گريختن قاضى در صندوق الى آخره
|
چون پياپى گشت آن آواز و بيش |
گفت هاتف نيست باز آمد به خويش |
|
|
عاقبت دانست كآن بانگ و فغان |
بد ز صندوق و كسى در وى نهان |
|
نقل مجلس: نقل چيزى است كه بعد شراب خورند از نوع ترش يا شور. در همه فرهنگ ها به همين معنى است و در شاهدهاى نظم و نثر نيز.
آبخورد: در لغت نامه فارسى با قيد ظاهرا نوشيدنى و خوردنى معنى شده و همين بيت شاهد آمده است. در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى قسمت و نصيب معنى شده و بيتى از سنايى:
|
ليك از ياد تو ما را چاره نيست |
تا در اين خاك است ما را آبخورد |
|
شاهد آن آمده است. در شعرى از خاقانى نيز معنى قسمت و نصيب مى دهد:
|
جان شد اينجا چه خاك بيزد تن |
كآبخوردش از اين جهان برخاست |
|
«آبخورد» در بيت مورد بحث در معنى حاضرى، آنچه آماده است، و مانند آن ظهور دارد و جز با تكلف نمى توان آن را شراب معنى كرد ولى نقل قرينه اى است كه با آن مى توان آن را به معنى شراب گرفت. (زن جوحى به عمد مى نياورده زيرا مى ترسيد اگر بياورد خود هم بايد بخورد تا توهمى براى قاضى بيش نيايد. در اين صورت احتمال مست شدن مى رفت و نمى توانست قاضى را فريب دهد.) مهرب: گريزگاه.
در خزيدن: درون رفتن و پنهان شدن.
ربيع و خريف: بهار و پاييز.
لب خشك: به قرينه «گشادستى زبان»، «لب خشك» بايد به معنى خاموش باشد. (من بابر تو خاموشم وتو پيوسته بر من زبان درازى مى كنى.) اين دو علت: نظير داستانى است كه عبيد زاكانى نوشته است: زنى شوى خود را گفت اى ديوث، اى مفلس. مرد گفت خداى را سپاس كه مرا گناهى نيست، چه گناه نخستين از تو است و مفلس بودن از خواست خدا. (رساله دلگشا، ص ٩٢)