شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦٠ - مفتون شدن قاضى بر زن جوحى و در صندوق ماندن، و نايب قاضى صندوق را خريدن، باز سال دوم آمدن زن جوحى بر اميد بازى پارينه و گفتن قاضى كه مرا آزاد كن و كسى ديگر را بجوى الى آخر القصه
حوا را فريفت تا آدم را وسوسه كند و از درخت ممنوع بخورد از بيت مولانا چنين بر مى آيد كه گمراه كردن زن از گمراه كردن ابليس مؤثرتر است.
اولين خون: چنانكه در داستان هاى قرآنى آمده است قابيل با خواهرى نيكو صورت از مادر زاده شد. و هابيل را خواهرى بود. آدم خواهر قابيل را به هابيل به زنى داد. قابيل را رشك آمد و مقرر شد كه قربانى كنند قربانى هريك پذيرفته شد خواهر زيبا از آن او باشد. قربانى هابيل پذيرفته گرديد قابيل بر هابيل رشك برد و او را كشت. اين داستان در تفسير آيه ١٧ به بعد سوره مائده آمده است. اما در قران از هابيل و قابيل نام نيست و دو پسر آدم ياد شده است. نيز از ن گرفتن آنان در قرآن سخنى نرفته است.
واهله: در لغت نامه دهخدا به نقل از آنندراج، غياث اللغات و لطائف اللغات نام زن نوح است. در تفسير كشف الاسرار، واهله نام زن لوط و نام زن نوح واعله است. و نويسد زن نوح شوى را ديوانه مى خواند و دشمنان نوح را از كسانى كه بدو مى گرويدند آگاه مى ساخت تا آنان را بكشند. (كشف الاسرار، ج ١٠، ص ١٦١، و نگاه كنيد به: ج ٤، ص ٣٨٥ ٣٨٧ و ج ٦، ص ٣٣٤) بر تابه بريان ساختن و سنگ بر تابه افكندن: دو تعبير كنايى است: چون نوح دل مردم را با موعظت آماده ايمان مى كرد، زن او با دروغگو خواندن و ديوانه گفتن وى اثر آن موعظت را از ميان مى برد. به مناسبت حيلت گرى زن جوحى، به نكته اى كه مقصود از اين داستان است اشارت مى كند و آن اينكه سر آدمى پر از وسوسه و سوداست و انديشه او بيشتر پى به دست آوردن زيبايى هاى دنياست، خاصه زيبايى زنان كه دامى محكم است براى شيطان. پس بايد سر از خواب اين انديشه ها برآورد و روى به خدا كرد.