شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١ - تمامت كتاب الموطد الكريم
|
باد كه را ز آب جو چون واكند |
آب يك رنگى خود پيدا كند |
|
|
شاخ هاى تازهء مرجان ببين |
ميوه هاى رسته ز آب جان ببين |
|
|
چون ز حرف و صوت و دم يكتا شود |
آن همه بگذارد و دريا شود |
|
|
حرف گو و حرف نوش و حرف ها |
هر سه جان گردند اند انتها |
|
|
نان دهنده و نان ستان و نان پاك |
ساده گردند از صور گردند خاك |
|
|
ليك معنيشان بود در سه مقام |
در مراتب هم مميز هم مدام |
|
چون نبى ...: در حديث است كه رسول خدا ٦ براى هتك حرمت خود از كسى انتقام نگرفت. انتقام او براى هتك حرمت خدا بود. (مسند احمد، ج ٦ ص ٤١١) آب جيحون: نظير «ما لا يدرك كله لا يترك كله».
در بيت هاى پيش فرمود تضادى كه ميان مردمان است زادهء تضاد عناصرى است كه از آن تركيب يافته اند. اين پرسش پيش مى آيد كه اين طبيعت هاى متضاد براى چه با هم تلفيق شده است تا جنگ ها از آن برخيزد؟ پاسخ آن، اين بيت هاست كه گاه جنگى بايد پديد شود تا صلحى آشكار گردد نمونهء آن جنگ هاى پيمبران است با كافران. جنگ مى كردند تا بدى برود و نيكى جاى آن را بگيرد.
|
من نمى كردم غزا از بهر آن |
تا ظفر يابم فرو گيرم جهان |
|
|
كين جهان جيفه است و مردار و رخيص |
بر چنين مردار چون باشم حريص |
|
|
زآن همى برم گلويى چند تا |
زآن گلوها عالمى يابد رها |
|
در مثنوى نيز گاه به ظاهر مطلب ها بينى كه به صورت متضاد با يكديگر است. اما چون خود را از قيد لفظ ها خالى كنى معنى ها را يكرنگ بينى چنانكه چون بر روى آب بنگرى كاه و خاشاك به چشم مى آيد، و چون باد خاك را به يك سو برد جز آب چيزى نماند. اين خلاف ها زادهء حروف و اصوات است و معنى از خلاف و تعدد آزاد.
|
خاك شد صورت ولى معنى نشد |
هركه گويد شد تو گويش نه نشد |
|
|
در جهان روح هر سه منتظر |
گه ز صورت ها رب و گه مستقر |
|