شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٨٣ - ذكر آن پادشاه كه آن دانشمند را به اكراه در مجلس آورد و بنشاند و ساقى شراب بر دانشمند عرضه كرد، ساغر پيش او داشت، رو بگردانيد و ترشى و تندى آغاز كرد، شاه ساقى را گفت كه هين در طبعش آر، ساقى چندى بر سرش كوفت و شرابش در خورد داد الى آخره
وشيدن آن (جعفرى، شرح مثنوى) و توجيه هايى از اين گونه كه نوشتن آنها موجب درازى كلام است. اما معنى بيت چيست؟ نخست بايد دانست مولانا، چنانكه شيوه اوست، به اندك مناسبت سخن را از مسير اصلى باز مى گرداند. مطمئنا اين بيت اشارت به آيه ٥ سوره انسان است إن الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا. اگر به آيات قرآن كريم درباره شراب بهشتى بنگريم مى بينيم حق تعالى آنچه به متقيان وعده داده نهرهايى از خمر است (محمد، ١٥) و درباره سابقان فرمايد: يطوف عليهم ولدان مخلدون بأكواب و أباريق و كأس من معين. (واقعه، ١٧- ١٨) و آنچه به عبادالله وعده داده شده بكأس من معين بيضاء لذة للشاربين (صافات، ٤٥- ٤٦) است. در هر يك از اين آيه ها آنچه متقيان، سابقان و عبادالله مى نوشند معلوم است خمر، معين گوارا. اما آنچه احرار مى نوشند چيست حق تعالى آن را پوشيده نگاه داشته و تنها كافور را كه با آن آميخته است بيان فرموده. ناگفته نماند كه يك جا هم عبادالله را به نوشيدن همان كأس وعده داده است. (انسان، ١٧) پنهان ماندن آن حقيقت از خاصگان همچون پنهان ماندن حقيقت روح است چنانكه فرمود:
|
باز كرد از رطب و يابس حق نورد |
روح را من امر ربى مهر كرد |
|
|
پس چو ديد آن روح را چشم عزيز |
پس بر او پنهان نماند هيچ چيز |
|
مى توان گفت در ميان توجيه هاى گوناگون اين بيت، آنچه دكتر استعلامى نوشته نزديك به معنى است. (پروردگار براى خاصگان و واصلان مى معرفت را در جايى پنهان نمى كند، فقط در يك جا پنهان مى كند كه مزاج كافورى دارد.) عرضه مى دارند ...: خاصگان كه از حكمت پوشيده ماندن آن شراب آگاه اند، آن را مى نوشند اما محجوبان كه از شراب جز لفظ آن نمى دانند روى مى گردانند. از آن رو كه به ديده داد (ديده حقيقت بين) بدان نمى نگرند.
قشيرى عبارتى دارد كه تاحدى بدانچه مولانا سروده نزديك است: هركه دوستى او قوى بود شرب وى دائم بود و چون اين حال دائم بود شرب او را سكر نيارد و اگر به حق صاحى بود از حظ فانى بود. (ترجمه راسل (قشيريه، ص ١١٤) و در كشف الاسرار در اين