شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٤٥ - بازگشتن آن شخص شادمان و مراد يافته و خداى را شكر گويان و سجده كنان و حيران در غرايب اشارات حق و ظهور تأويلات آن در وجهى كه هيچ عقلى و فهمى بدانجا نرسد
آشكار نمى شد ترس از دل سبطيان بيرون نمى رفت.
در سبط گداز افتادن: اشارت است بدانچه در قرآن كريم آمده است: فلما تراءا الجمعان قال أصحاب موسى إنا لمدركون. (شعراء، ٦١) امن در خوف: قال كلا إن معي ربي سيهدين. (شعراء، ٦٢) آنچه سبطيان از آن بيم داشتند، موجب آسايش آنان شد. (از نيل گذشتند و فرعون در آن غرقه گرديد.) برش: بريده شدن دست و پا.
از درياى خون گذر كردن: مشقت ها تحمل كردن و رياضت كشدين.
منكران مى خواهند پيمبران و يا اوليا را خوار كنند، اما آنان با نشان دادن معجزه ها گرامى تر مى شوند و سخنانشان پذيرفته تر كه: يريدون ليطفؤا نور الله بأفواههم و الله متم نوره. (صف، ٨) معجزه آوردن پيمبران همچون گواه صدق گذراندن مدعى است در محضر قاضى كه
البينة على المدعى
. فرعون موسى را ساحر خواند و موسى با افكندن عصا ساحران را با آنچه گرد آورده بودند از پيش راند. فرعون به گمان خود موسى را در بندان كرد (از يك سو او و لشكرش و از سوى ديگر نيل)، اما آنچه را در بندان مى ديد بلاى او گرديد. ياران موسى مى ترسيدند گرفتار گردند و ايمنى آنان در آن ترس بود و اين لطفى بود خفى از جانب حق تعالى و نمونه اى از آن لطف خفى لطفى است كه ساحران را شامل گشت. براى معارضه موسى (ع) آمدند و به وصل خدا رسيدند كه: لا ضير إنا إلى ربنا منقلبون. (شعراء، ٥٠)
|
آن امير از مكر بر عيسى تند |
عيسى اندر خانه رو پنهان كند |
|
|
اندر آيد تا شود او تاجدار |
خود ز شبه عيسى آيد تاج دار |
|
|
هى مياويزيد من عيسى نيم |
من اميرم بر جهودان خوش پيم |
|
|
زوترش بر دار آويزيد كو |
عيسى است از دست ما تخليط جو |
|
|
چند لشكر مى رود تا بر خورد |
برگ او ى گردد و بر سر خورد |
|
|
چند بازرگان بود بر بوى سود |
عيد پندارد بسوزد همچو عود |
|
|
چند در عالم بود برعكس اين |
زهر پندارد بود آن انگبين |
|
|
بس سپه بنهاده دل بر مرگ خويش |
روشنى ها و ظفر آيد به پيش |
|