شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣١ - معجزه هود
|
گر نبينى كشتى و دريا به پيش |
لرزه ها بين در همه اجزاى خويش |
|
|
چون نبيند اصل ترسش را عيون |
ترس دارد از خيال گونه گون |
|
|
مشت بر اعمى زند يك جلف مست |
كور پندارد لگدزن اشتر است |
|
|
زآنكه آن دم بانگ اشتر مى شنيد |
كور را گوش است آيينه نه ديد |
|
|
باز گويد كور نه اين سنگ بود |
يا مگر از قبه پر طنگ بود |
|
|
اين نبود و او نبود و آن نبود |
آنكه او ترس آفريد اين ها نبود |
|
|
ترس و لرزه باشد از غيرى يقين |
هيچكس از خود نترسد اى حزين |
|
|
آن حكيمك وهم خواند ترس را |
هم كژ كرده است او اين درس را |
|
|
هيچ وهمى بى حقيقت كى بود |
هيچ قلبى بى صحيحى كى رود |
|
|
كى دروغى قيمت آرد بى ز راست |
در دو عالم هر دروغ از راست خاست |
|
|
راست را ديد او رواجى و فروغ |
بر اميد آن روان كرد او دروغ |
|
|
اى دروغى كه ز صدقت اين نواست |
شكر نعمت گو مكن انكار راست |
|
او: آنكه وسيلت را پديد آورده و حاكم بر همه است و محسوس حواس ظاهرى نيست و در بيت ٢٢٠٤ بدو اشارت كرد. (قدرت حق تعالى) مكمن: جاى نهان شدن. كنايت از دل كه: «لا يسعنى ارضى و لا سمائى و يسعنى قلب عبدى المؤمن.» حس اين خانه: كنايت از حس هاى ظاهرى. (او را با اين حس ها نمى توان دريافت.) مظهر: آشكار. (حق تعالى را با دل نورانى توان شناخت نه با حس هاى اين جهانى.) گر بخواهد ...: اشارت است بدانكه همه موجودات در تصرف حضرت حق است و هرچه خواهد با آنها كند و به هر صورت كه خواهد درآورد، و هر خاصيت كه خواهد، در آنها نهد.
مقل: درويش. كنايت از اندك دانش.
اين بيت و دو بيت بعد مقدمه اى است براى بيان مطلبى كه درباره وهم و ريشه آن خواهد آمد.
ترس دارد ...: اشارت است بدانكه اصل بيم ها و شادى ها از تصرف حضرت حق تعالى