شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٨٩ - متوفى شدن بزرگين از شه زادگان و آمدن برادر ميانين به جنازه برادر كه آن كوچكين صاحب فراش بود از رنجورى، و نواختن پادشاه ميانين را تا او هم لنگ احسان شده، ماند پيش پادشاه، صد هزار از غنايم غيبى و عينى بدو رسيد از دولت و نظر آن شاه، مع تقرير بعضه
علم هاى بامزه ...: علم هاى كسبى. عم هاى ظاهرى. (دانش هاى اكتسابى كه از كتاب ها و معلمان فرا گيرند، فراگيرنده را خوش مى آيد، اما برابر آن علم- علم افاضت شده از خدا- اندك از بسيار است.) آنان كه به علم اكتسابى دل خوش كرده اند از آنعلم آگاه نيستند.
نان: كنايت از بهره گيرى از لذت هاى مادى. (دريغا كه راه فراگيرى آن علم ها را پى در پى فراموش مى كنيم و يا به تعبير مولانا كليد آن از انگشتمان مى افتد.) بنان: انگشت. (خزانه آن علم به روى ما بسته است چراكه ما با اندك بهره گيرى از دانش صورى كه به دست آورده ايم. كليد ان خزانه ها را از دست افكنده ايم و اگر به فكر نان نباشيم، گرفتار لذت هاى جسمانى هستيم.) استسقا: براى معنى لغوى آن نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٩٤٩/ ٣. و در اين بيت كنايت از فزون طلبى از مال و منال است. (افزون طلبى از مال و منال و دلخوشى هاى مادى هر دم بيشتر مى گردد، اگر به نان و عشق زنان رسيدى هوس شهرگشايى در تو پديد مى آيد، شهرى كه آن هر دو را داشته باشد.) مار بودى ..: وصف نفس فزون طلب است كه هرچه او را بيشتر دهى بيشتر خواهد.
|
نفست اژدرهاست او كى مرده است |
از غم و بى آلتى افسرده است |
|
دوزخ و اژدهاى هفت سر: گرفته از قرآن كريم است: لها سبعة أبواب. (حجر، ٤٤) آتش حرص و شهوت تو چون دوزخ در زبانه زدن است كه هرچه هل امتلأت گويند هل منى مزيد پاسخ آيد.
فخ: دام. (حرص تو به زيورهى دنيا تو را به سوى آن مى كشد، تا در دوزخت افكند.) نر گدا: كنايت از مقلدى كه عشق درونى نداد و به ظاهر خود را طالب مى نماياند. (از بر كردن علم صورى و خواندن آن چون بانگى است كه از كوه، در بازتاب صدا بر مى خيزد.) خشم و ذوق ...: چنانكه آواز منعكس شده از كوه، از كو نيست، عكس آواز ديگرى است، اگر به خشم آيى و ياشوقى در تو پديد گردد برخاسته از تو نيست عكس خشم و يا شوق ديگرى است، چراكه در عاشقى نمودن مقلدى و اگر شاد شوى و يا اندوهگين