شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٨ - نوميد شدن آن پادشاه از يافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن
نوميد شدن آن پادشاه از يافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن
|
چونكه تعويق آمد اندر عوض و طول |
شاه شد زآن گنج دل سير و ملول |
|
|
دشت ها را گزگز آن شه چاه كند |
رقعه را از خشم پيش او فكند |
|
|
گفت گير اين رقعه كش آثار نيست |
تو بدين اولى ترى كت كار نيست |
|
|
نيست اين كار كسى كش هست كار |
كه بسوزد گل بگردد گرد خار |
|
|
نادر افتد اهل اين ماخوليا |
منتظر كه رويد از آهن گيا |
|
|
سخت جانى بايد اين فن را چو تو |
تو كهدارى جان سخت اين را بجو |
|
|
گر نيايى نبودت هرگز ملال |
ور بيابى آن به تو كردم حلال |
|
عرض و طول: به معنى پهنا و درازاست، ولى در اين بيت به معنى جست و جوى كامل و به دراز كشيدن كار است. (چون با جست و جوى تمام يافتن آن گنج به تعويق افتاد شاه نوميد گرديد.) سوزد: (متعدى به كار رفته) سوزاندن. سوزاندن گل ...: اصل را ضايع كند و فرع را بگيرد. (استعارت از رها كردن كارهاى مهم كشورى و پرداختن به كار بيهوده.) ماخوليا: ماليخوليا. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٢٠/ ٢) از آهن و گيا روئيدن: كنايت از كار ناممكن ميسر شدن. (تنها ديوانگان به انتظار عملى شدن كار ناممكن هستند.)
|
عقل راه نااميدى كى رود |
عشق باشد كآن طرف بر سر دود |
|
|
لاابالى عشق باشد نى خرد |
عقل آن جويد كز آن سودى برد |
|
|
ترك تاز و تن گداز و بى حيا |
در بلا چون سنگ زير آسيا |
|
|
سخت رويى كه ندارد هيچ پشت |
بهره جويى را درون خويش كشت |
|