شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٠ - باقى قصه فقير روزى طلب بى واسطه كسب
لقد كان في قصصهم عبرة لأولي الألباب. (يوسف، ١١١) پر و پاى مرغ: استعارت از آثارى كه از دنيا پرستان هلاك شده بر جاى مانده است.
بق: پشه.
چار يار: چهار خليفه پس از او.
عتبه: عتبة بن ربيعة بن عبد شمس. كنيه او ابوالوليد و از بنى مخزوم است. در جنگ بدر با مشركان بود. خواست به ميدان برود سرى بزرگ داشت و خود به اندازه آن يافت نمى شد. دستمالى بر سر بست. وى در آن جنگ به دست على (ع) و حمزه كشته شد.
ذوالخمار: لقب چند تن است. يكى عوف بن ربيع كه در جنگ جمل خمار (چارقد) زن خود را پوشيد و كسان بسيارى را به نيزه زد و ديگرى سبيع بن حارث از مردم هوازن كه در جنگ حنين حاضر بود. و ديگرى عمرو بن عبدود كه در جنگ خندق به دست على (ع) كشته شد. هيچ يك از اينان با ابو جهل و عتبه معاشر نبوده اند و اينكه مولانا ذوالخمار را مونس ابوجهل و عتبه گويد براى اشتراك آنان در شرك است با وى.
عبد البطون: بنده شكم ها. شكم پرستان.
نور وصال: آنچه از حقيقت ها بر دل او افاضت مى شود.
خيال: كنايت از استدلال هاى فلسفى.
بر: نيكويى كننده.
مطمع: آزمند.
معنى وران: حقيقت شناسان. عارفان.
باطن نشين: كسى كه نظر به معنى دارد. آنكه به ظاهر نمى نگرد.
عقار: مى.
خوى آن را ...: گرفته از قرآن كريم است: نحن قسمنا بينهم معيشتهم في الحياة الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات. (زخرف، ٣٢) مدگى: مرد نبودن. كنايت از نيروى جهاد با نفس نداشتن. از عهده رياضت برنيامدن.
عقير: خسته و مجروح. ناتوان.
مضمون اين بيت ها باز هم در مطاوى مثنوى آمده است. روز قيامت: