شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦ - تمامت كتاب الموطد الكريم
|
زهره چنگ مسئله در وى زده |
مشترى با نقد جان پيش آمده |
|
|
در هواى دستبوس او زحل |
ليك خود را مى نبيند آن محل |
|
|
دست و يا مريخ چندين خست از او |
وآن عطارد صد قلم بشكست از او |
|
|
با منجم اين همه انجم به جنگ |
كاى رها كرده تو جان بگزيده رنگ |
|
|
جان وى است و ما همه رنگ و رقوم |
كوكب هر فكر او جان نجوم |
|
|
فكر كو آنجا همه نور است پاك |
بهر توست اين لفظ فكر اى فكرناك |
|
|
هر ستاره خانه دارد در علا |
هيچ خانه در نگنجد نجم ما |
|
|
جاى سوز اندر مكان كى در رود |
نور نامحدود را حد كى بود |
|
|
ليك تمثيلى و تصويرى كنند |
تا كه دريابد ضعيفى عشقمند |
|
|
مثل نبود ليك باشد آن مثال |
تا كند عقل مجمد را گسيل |
|
پند ما در تو ...: مخاطب به ظاهر منجم است كه خطاب بدو از بيت ٩٥ آغاز شد ولى مخاطب واقعى همه كسانى اند كه علوم ظاهرى را تنها وسيلت كشف حقيقت مى دانند و سخن مولانا گرفته از قرآن كريم است: و لا أنتم عابدون ما أعبد و لا أنا عابد ما عبدتم. (كافرون، ٣، ٤) مفتاح خاص: كنايت از عنايت حضرت حق كه گشاينده دل هاى بسته و مهر كرده است. مقاليد السموات: گرفته از قرآن كريم است: له مقاليد السماوات و الأرض و الذين كفروا بآيات الله أولئك هم الخاسرون: اوراست كليدهاى آسمان ها و زمين و آنان كه به آيت هاى خدا كافر شدند، آنان زيانكاراند. (زمر، ٣٦) اين سخن همچون ...: چنانكه جرم هاى آسمانى جز به امر حق مؤثر نتوانند بود، مثنوى هم در دلى كارگر است كه خدا مهر را از آن برداشته باشد.
ستاره بى جهت: استعارت از معنى هاى آموزنده مثنوى كه برگرفته از كلام حق است.
گرگ مات: بيشتر شارحان آن را اضافه تشبيهى گرفته اند. مرگى كه همچون گرگ است. ولى در نسخه اساس «گرگ» ساكن است. بنابراين مات اصطلاح شطرنج خواهد بود. (از جهت به سوى بى جهت آييد. از قيد دانش محدود خود رها شويد و به سوى آنكه بى جهت و نامحدود است روى آريد تا شبهه ها و وسوسه ها شما را سرگردان نكند.)