شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٤ - روان شدن شه زادگان در ممالك پدر بعد از وداع كردن ايشان شاه را و اعادت كردن شاه وقت وداع وصيت را الى آخره
خود اطمينان داشتند، گفتن استثنا را از خاطر بردند. (براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٩- ٤٨/ ١) ملتوى: پيچيده. حزم ملتوى: كنايت از دورانديشى محتاطانه.
صد جهت را ...: در آن تلميحى است به قرآن كريم: فأينما تولوا فثم وجه الله. (بقره، ١١٥) (اگر در صد جهت بايستند، جز قبله را در نظر ندارند.) اين طرق را ...: آنچه در مطاوى مثنوى با تعبيرها و عبارت هاى گونه گون آمده، راه هايى است كه به يك جا پايان مى يابد كه: «الطرق الى الله بعدد انفاس الخلائق». و ألا إلى الله تصير الأمور. (شورى، ٥٣) جمله يك چيز است ...: اگر خوردنى ها گونه گون باشد، خاصيت همه آنها يكى است (سير كردن شكم). اگر كسى خود را از يك غذا سير كند به ديگر غذاها التفات ننمايد چون مى داند در همه آنها همان خاصيت است اما آنكه گرسنه باشد خاصيت غذا را متنوع بيند چشم او معيوب است. مثالى است براى نشان دادن محتواى مثنوى. (آنكه مطالب مثنوى را گونه گون مى بيند، حقيقت آن را فهم نكرده است.) مجاعت: گرسنگى.
در آغاز كتاب سخن از استثنا (واگذاردن كار به خواست) رفت و در اينجا نيز همان سخن به ميان آمده. و در آن اشارتى است كه آنچه در سراسر اين كتاب است به يك جا پايان مى يابد (به معرفة الله) آنكه بدين سخن آشناست يكى را كه ديد همه را بدان قياس مى كند و آنكه ناآشناست يا به گفته مولانا در مجاعت به سر مى برد مطالب را گونه گون مى بيند و گونه گون ديدن او نشان آن است كه ديده درست ندارد.
|
گفته بوديم از سقام آن كنيز |
وز طبيبان و قصور فهم نيز |
|
|
كآن طبيبان همچو اسب بى عذار |
غافل و بى بهره بودند از سوار |
|
|
كامشان پر زخم از قرع لگام |
سمشان مجروح از تحويل گام |
|
|
ناشده واقف كه نك بر پشت ما |
رايض چستى است استادى نما |
|
|
نيست سرگردانى ما زين لگام |
جز ز تصريف سوار دوستكام |
|
|
ما پى گل سوى بستان ها شده |
گل نموده آن و آن خارى بده |
|
|
هيچشان اين نى كه گويند از خرد |
بر گلوى ما كه مى كوبد لگد |
|