شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٣ - روان شدن شه زادگان در ممالك پدر بعد از وداع كردن ايشان شاه را و اعادت كردن شاه وقت وداع وصيت را الى آخره
ممتنع: باز دارنده.
الانسان:
|
بودشان حرص لقاى ممتنع |
چون حريص است آدمى فيما منع |
|
(هيچكس از آنچه او را از آن بازدارند باز نمى ايستد.) اهل تقى: پرهيزكار، پرهيزكاران.
تبغيض: ناخوش داشتن.
تحريض: انگيختن. (پرهيزكاران چون از چيزى بازداشته شوند آن را دشمن مى دارند و هواپرستان را چون منع كنند، خواهش شان بيشتر مى شود.) يغوى به ...: مردم زيادى از اين نهى گمراه مى شوند و دلى كه آگاه است از آن هدايت مى يابد. گرفته از قرآن كريم است: يضل به كثيرا و يهدي به كثيرا. (بقره، ٢٦) حمام: كبوتر.
|
آن كبوتر را كه بام آموخته است |
تو مخوان! مى رانش، كان پر دوخته است |
|
حمامات هوا: كبوترانى بيگانه كه در هوا پرواز مى كنند.
كبوتر آشنا از بانگى كه براى كبوتران است نمى رمد چراكه بدان آشناست. تمثيلى است براى فهماندن معنى بيت پيش. (آشنايان با حضرت حق را نهى از منهيات لازم نيست چه آنان خود گرد آن نمى گردند نهى براى نا آشنايان به تكليف است.) پس بگفتندش ...: شاه زادگان، شاه را گفتند.
سمعنا: شنيديم. اين جمله در آيه هايى از قرآن كريم (بقره: ٢٨٥، نساء: ٤٦، مائده: ٧، نور: ٢٤) آمده است.
ذكر استثنا: ان شاء الله گفتن.
|
ترك استثنا مرادم قسوتى است |
نه همين گفتن كه عارض حالتى است |
|
|
اى بسا ناورده استثنا به گفت |
جان او با جان استثناست جفت |
|
در كارها بايد از خدا يارى خواست و «اگر خدا خواهد» گفت، اما شاه زادگان چون به