شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٩ - مثل
|
با كپى خويان تهتك ها چه كرد |
با نبى رويان تنسك ها چه كرد |
|
|
در عمارت ها سگان اند و عقور |
در خرابى هاست گنج عز و نور |
|
|
گر نبودى اين بزوغ اندر خسوف |
گم نكردى راه چندين فيلسوف |
|
|
زيركان و عاقلان از گمرهى |
ديده بر خرطوم داغ ابلهى |
|
حال رفت: حال اشارت است بدانچه در بيت هاى ١٧٩٧- ١٧٩٩ گفته شد. (پيدايش هر جزوى يا حالى توأم با خوشى است. آن حال از ميان مى رود و اثر مى ماند.) دم نوميد كن: حالت ناخشنودى و يا خوف زوال نعمت كه گاه آدمى را از اميد به رحمت حق باز مى دارد. (در آن حالت كه نوميدى به تو دست مى دهد، يادآور لطف خدا باش كه پى در پى به تو رسيده است و اگر آن لطف ها نبود تو چگونه از نيست هست مى شدى و پى در پى كمال مى يافتى و جسم و روح تو نيرومند مى گرديد.) كپى خويان: كپى: بوزينه. كپى خويان: كنايت از كافر نعمتان.
نبى خويان: كنايت از شكرگزاران.
تهتك: پرده درى.
تنسك: زهد ورزيدن. پارسايى.
عمارت: استعارت است از آسايش و خوشى حال.
عقور: گاز گيرنده. گزنده.
خرابى: سختى ها و رنج ها. ناسپاسان چون سگان گزنده اند برخوردار از نعمت، و سپاس گويان در بلا و مشقت. آنچه موجب گمراهى كسانى شده است كه مى خواهند از راه آشنايى با ظاهر حال، حقيقت را بدانند همين است.
بزوغ: طلوع.
زيركان و عاقلان: كنايت از آنان كه مى خواهند با عقل جزئى و استدلال فلسفى حقيقت هاى جهان را دريابند.
بر خرطوم داغ ابلهى ديدن: راه به حقيقت نبردن. نادان ماندن. و در آن اشارت است به آيه: سنسمه على الخرطوم. (قلم، ١٦) آدمى صورتان چون گرفتار رنجى شوند به نعمت هاى گذشته نمى انديشند و نمى گويند