شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٣ - قصه سلطان محمود و غلام هندو
|
هست مادر نفس و بابا عقل راد |
اولش تنگى و آخر صد گشاد |
|
|
اى دهنده عقل ها فرياد رس |
تا نخواهى تو نخواهد هيچ كس |
|
|
هم طلب از توست و هم آن نيكوى |
ما كييم اول توى آخر توى |
|
|
هم بگو تو هم بشنو هم تو باش |
ما همه لاشيم با جندين تراش |
|
|
زين حواله رغبت افزا در سجود |
كاهلى جبر مفرست و خمود |
|
|
جبر باشد پر و بال كاملان |
جبر هم زندان و بند كاهلان |
|
|
همچو آب نيل دان اين جبر را |
آب مؤمن را و خون مر گبر را |
|
|
بال بازان را سوى سلطان برد |
بال زاغان را به گورستان برد |
|
|
بازگرد اكنون تو در شرح عدم |
كه چو پازهر است و پنداريش سم |
|
|
همچو هندوبچه هين اى خواجه تاش |
رو، ز محمود عدم ترسان مباش |
|
|
از وجودى ترس كاكنون در ويى |
آن خيالت لاشى و تو لاشيى |
|
|
لاشيى بر لاشى عاشق شده است |
هيچ نى مر هيچ نى را ره زده است |
|
|
چون برون شد اين خيالات از ميان |
گشت نامعقول تو بر تو عيان |
|
بينايان: خداشناسان. مخلصانى كه شيطان را بر انان دستى نيست.
ذودلال: داراى ناز. خيال هاى شيطانى و هركه و هرچه از خدا باز دارد.
فن: فريب.
در جوال در آمدن: فريب خوردن. (بر او نشانى مى نهيم تا خداشناسان آن را ببينند و فريب او را نخورند.) جان مادر چشم روشن: كنايت از دلجويى كردن و دوستى نشان دادن.
جهار: آشكارا. (چرا با فرستادن فرزندم به مكتب خانه او را رنج مى دهى اگر اين فرزند از مادر ديگرى بود او را چنين رنج نمى دادى.) از جز تو: از غير تو. (اگر ديگرى مادر او بود.) پاسخ پدر است به مادر كودك.
اگر زن ديگرى مادر او بود او هم مانند تو چنين بيهوده اى مى گفت. (دلجويى دوست نادان همچون دلسوزى مادر نادان براى فرزند است.) تيبا: فريب، مكر.