شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٠ - حكايت تعلق موش با چغز و بستن پاى هر دو به رشته اى دراز و بركشيدن زاغ موش را و معلق شدن چغز و ناليدن و پشيمانى او از تعلق با غير جنس و با جنس خود ناساختن
با ناجنس پيوستن را در پى دارد. گويا اصل داستان از افسانه هاى يونان است. (نگاه كنيد به: شرح نيكلسون) غورباغه با موش دوست مى شود و براى اينكه موش از آمدن او آگاه گردد يك سر رشته اى را به پاى خود مى بندد و سر ديگر به پاى موش. مرغى شكارى موش را مى گيرد و غورباغه كه بسته بدوست نيز شكار مى شود.
مربوط به ميقات شدن: در وقتى معين به هم پيوستن. (هر بامداد با هم بودند.) سينه از وساوس پرداختن: خيال هاى آزارنده را از دل مى راندند.
الجماعة رحمة: و الفرقة عذاب.
(مسند احمد، ج ٤، ص ٢٧٨) تأويل دان: «تأويل» باز گرداندن لفظ است از معنى ظاهر آن به معنى ديگر كه محتمل باشد. «تأويل دان» اشارت است بدانكه آن دو «الجماعة رحمة» را به سليه خود معنى كرده بودند. رحمت برا جماعت هنگامى فرود مى آيد كه جماعت جنس يكديگر باشند و آن دو چنين نبودند جمع شان مصداق «الجماعة رحمة» نبود. خود چنين تأويلى كرده بودند.
اشر: خودپسند. (صفت موش است.) گرفته از قرآن كريم است: سيعلمون غدا من الكذاب الأشر. (قمر، ٢٦) ماهى بريان: اشارت است بدانچه در تفسيرها ذيل آيه ٦١ سوره كهف آمده است. خلاصه آن اينكه: موسى (ع) و يوشع قصد مجمع البحرين كردند. توشه آنان قرص هاى نان و ماهى خشك شده بود. چون به مجمع رسيدند، ماهى كه در زنبيل بود از نم دريا زنده شد و در آب افتاد. (نگاه كنيد به: تفسيرها) لوح محفوظ: كنايت از آشكار سازنده اسرار و روشن كننده حقايق.
|
منبع حكمت شود حكمت طلب |
فارغ ايد او ز تحصيل و سبب |
|
|
لوح حافظ لوح محفوظى شود |
عقل او از روح محظوظى شود |
|
اصحابى نجوم: اشارت به حديثى است مشهور از طريق عامه:
أصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم
. و از طريق خاصه اصحاب، به اهل بيت تفسير شده است. (بحارالانوار، ج ٢، ص ٢٢٠، از احتجاج طبرسى)