شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠ - سؤال از مرغى كه بر سر ربض شهرى نشسته باشد سر او فاضل تر است و عزيزتر و شريف تر و مكرم تر، و جواب دادن واعظ سائل را به قدر فهم او
سؤال از مرغى كه بر سر ربض شهرى نشسته باشد سر او فاضل تر است و عزيزتر و شريف تر و مكرم تر، و جواب دادن واعظ سائل را به قدر فهم او
|
واعظى را گفت روزى سائلى |
كاى تو منبر را سنى تر قائلى |
|
|
يك سؤالستم بگو اى ذو لباب |
اندر اين مجلس سؤالم را جواب |
|
|
بر سر باور يكى مرغى نشست |
از سر و از دم كدامينش به است |
|
|
گفت اگر رويش به شهر و دم به ده |
روى او از دم او مى دان كه به |
|
|
ور سوى شهر است دم رويش به ده |
خاك آن دم باش و از رويش بجه |
|
ربض: باره شهر. ديوار قلعه.
سنى: شايسته، بلند مربته.
پرسش و پاسخ گرفته از حديقة الحقيقه است:
|
مرغ دم سوى شهر و سر سوى ده |
دم آن مرغ از سر او به |
|
مقايسه ده و شهر، مقايسه عقل معاش و عقل معاد است. و براى اطلاع از معنى «ده» و «شهر» نگاه كنيد به: ذيل بيت ٥١٧/ ٣.
|
مرغ با پر مى پرد تا آشيان |
پر مردم همت است اى مردمان |
|
|
عاشقى كآلوده شد در خير و شر |
خير و شر منگر تو در همت نگر |
|
|
باز اگر باشد سپيد و بى نظير |
چونكه صيدش موش باشد شد حقير |
|
|
ور بود جغدى و ميل او به شاه |
او سر باز است منگر در كلاه |
|
|
آدمى بر قد يك طشت خمير |
بر فزود از آسمان و از اثير |
|
|
هيچ كرمنا شنيد اين آسمان |
كه شنيد اين آدمى پر غمان |
|