شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٦ - داستان آن شخص كه بر در سرايى نيم شب سحورى مى زد، همسايه او را گفت كه آخر نيم شب است سحر نيست و ديگر آنكه در اين سرا كسى نيست بهر كه مى زنى؟ و جواب گفتن مطرب او را
اين سحورى براى كه مى زنى؟ گفت خاموش، ردمان خانقاه ها و كاروانسراها مى كنند براى خدا، من نيز براى خدا چيزى مى زنم.» (مقالات شمس، ص ١٢٤) سحورى زدن: طبل زدن يا در آلتى چون بوق و مانند آن دميدن و بانگ برداشتن تا مردم براى خوردن سحرى بيدار شوند.
رواق: پيشگاه خانه.
مستمد: يارى خواهنده، مدد جوينده.
بردن: گذراندن. ياوه بردن: بيهوده گذراندن.
نزديك شدن صبح طرب: مفاد بيت و بيت بعد اين است كه من چون به قصد قربت و براى خدا كار مى كنم با وقت و جز وقت و پذيرفتن و نپذيرفتن مردم كارى ندارم.
رخام: سنگى شفاف كه از آن ظرف و پايه چراغ و جز آن سازند.
موم و رام بودن: اشارت است به نرم شدن آهن در دست داود:
|
جان داود از شعاعش گرم شد |
آهن اندر دست بافش نرم شد |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٩١١/ ٢) مطرب پيش داود:
|
كوه ها هم لحن داودى كند |
جوهر آهن به كف مومى بود |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٠١٤/ ٣) فصيح بودن سنگ ريزه: از معجزه هاى رسول ٦ است.
|
سنگ ريزه گر نبودى ديده ور |
چون گواهى دادى اندر مشت در |
|
؟ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٤١٨/ ٤) قانت: دعا خواننده. تسبيح گوينده.
استون مسجد:
|
استن حنانه از هجر رسول |
ناله مى زد همچو ارباب عقول |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢١١٣/ ١)