شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٧ - داستان آن شخص كه بر در سرايى نيم شب سحورى مى زد، همسايه او را گفت كه آخر نيم شب است سحر نيست و ديگر آنكه در اين سرا كسى نيست بهر كه مى زنى؟ و جواب گفتن مطرب او را
مناسبت اين داستان با بيت هاى گذشته بيت ٨٤٥ است كه خدمت بايد براى خدا باشد نه براى پذيرفتن و نپذيرفتن مردمان. اگر رضاى مردم در آن دخيل باشد، ريا بود.
|
آنچه گفتى كاندرين خانه و سرا |
نيست كس چون مى زنى اين طبل را |
|
|
بهر حق اين خلق زرها مى دهند |
صد اساس خير و مسجد مى نهند |
|
|
مال و تن در راه حج دوردست |
خوش همى بازند چون عشاق مست |
|
|
هيچ مى گويند كآن خانه تهى است |
بلكه صاحب خانه جان مختبى است |
|
|
پر همى بيند سراى دوست را |
آنكه از نور الهستش ضيا |
|
|
بس سراى پر ز جمع و انبهى |
پيش چشم عاقبت بينان تهى |
|
|
هركه را خواهى تو در كعبه بجو |
تا برويد در زمان او پيش رو |
|
|
صورتى كو فاخر و عالى بود |
او ز بيت الله كى خالى بود |
|
|
او بود حاضر منزه از رتاج |
باقى مردم براى احتياج |
|
|
هيچ مى گويند كين لبيك ها |
بى ندايى مى كنيم آخر چرا |
|
|
بلكه توفيقى كه لبيك آورد |
هست هر لحظه ندايى از احد |
|
|
من به بو دانم كه اين قصر و سرا |
بزم جان افتاد و خاكش كيميا |
|
|
مس خود را بر طريق زير و بم |
تا ابد در كيميااش مى زنم |
|
|
تا بجوشد زين چنين ضرب سحور |
در درافشانى و بخشايش بحور |
|
آنچه گفتى: پاسخ سحورى زن است به اعتراض كننده، كه آنچه مى كنم براى خداست نه براى مردم.
مختبى: نهان، پنهان.
پر همى بيند ...: آنكه دلى روشن دارد، خانه كعبه را پر از عظمت و جلال خدا خواهد ديد.
|
جلوه بر من مفروش اى ملك الحاج كه تو |
خانه مى بينى و من خانه خدا مى بينم |
|
بس سراى پر ز جمع ...: اگر جمعى در خانه اى فراهم باشند و ياد خدا و عظمت او در دل آنان نباشد آن خانه تهى است.