شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٦ - جواب گفتن آن قاضى صوفى را
كان يستفتح بصعاليكك المهاجرين و يستنصر بهم.
(نهايه، ذيل كلمه فتح) و در كشف الاسرار است:
كان رسول الله يستفتح بصعاليك المهاجرين و صعاليك المهاجرين
ايشان اند كه رسول خدا ايشان را صف كرده. (كشف الاسرار، ج ١، ص ٢٧٤) ولى اين روايت مستند آنچه مولانا در نظر دارد نيست. معنى
يستفتح بصعاليك العرب
اين است كه كار اسلام را به وسيله آنان پيش برد. چنانكه در وصيت ابوطالب هنگام مرگ آمده است كه گويد:
لانى انظر الى صعاليك العرب و اهل العز فى الطراف و المستضعفين من اناس قد اجابوا دعوته.
(روضة الواعظين، ص ١٤٠) پس معنى «يستفتح و يستنصر» اين است كه كار اسلام را با آنان پيش برد و معنى آن اين نيست كه از آنان درخواست دعا در حق خود مى كرد. هرچند استفتاح گاه به معنى درخواست دعاست.
خلاصه فرموده مولا اين است كه: اگر بگويى دعا خواستن رسول ٦ از صعاليك براى تعليم مردم بود و خود نيازى به دعاى آنان نداشت پذيرفته نيست، زيرا اگر چنين بود بايد بگويد از مسكينان طلب دعا كنيد چنانكه من مى كنم و شما را با آن مى آموزانم. اما او چنين نفرموده و آنان را از اين نكته آگاه نكرد و نتيجه آن بود كه آن صعاليك در جهالت مى ماندند و مى پنداشتند كه رسول ٦ از آنان براى خود دعا مى خواهد. اما چنين نيست او مى دانست كه خدا را به اين طايفه عنايتى است و به تعبير مولانا گنج در خرابى است.
گنج شاهوار: چنانكه در حديث است:
انا عبد المنكسرة قلوبهم لاجلى.
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٧٥٠/ ٢) بدگمانى: كنايت از مخفى داشتن دوستان خود تا عامه آنان را خوار بشمارند.
هر جزويش جاسوس وى است: اشارت است بدين. گفته:
|
بندگان خاص علام الغيوب |
در جهان جان جواسيس القلوب |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٤٧٠/ ٢) حق تعالى اين بندگان را پوشيده نگاه داشته است حالى كه آنان از اسرار ديگران