شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٤ - باخبر شدن آن غريب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعويل بر عطاى مخلوق و ياد نعمت هاى حق كردنش و انابت به حق از جرم خود، ثم الذين كفروا بربهم يعدلون
باخبر شدن آن غريب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعويل بر عطاى مخلوق و ياد نعمت هاى حق كردنش و انابت به حق از جرم خود، ثم الذين كفروا بربهم يعدلون
|
چون به هوش آمد بگفت اى كردگار |
مجرمم بودم به خلق اوميدوار |
|
|
گرچه خواجه بس سخاوت كرده بود |
هيچ آن كفو عطاى تو نبود |
|
|
او كله بخشيد و تو سر پر خرد |
او قبا بخشيد و تو بالا و قد |
|
|
او زرم داد و تو دست زر شمار |
او ستورم داد و تو عقل سوار |
|
|
خواجه شمعم داد و تو چشم قرير |
خواجه نقلم داد و تو طعمه پذير |
|
|
او وظيفه داد و تو عمر و حيات |
وعده اش زر وعده تو طيبات |
|
|
او وثاقم داد و تو چرخ و زمين |
در وثاقت او و صد چون او سمين |
|
|
زر از آن توست زر او نافريد |
نان از آن توست نان از توش رسيد |
|
|
آن سخا و رحم هم تو داديش |
كز سخاوت مى فزودى شاديش |
|
|
من مر او را قبله خود ساختم |
قبله ساز اصل را انداختم |
|
تعويل: بر كسى تكيه كردن، از كسى يارى خواستن.
انابت: بازگشتن (به سوى خدا). توبه.
ثم الذين كفروا ...: گرفته از قرآن كريم است: الحمد لله الذي خلق السماوات و الأرض و جعل الظلمات و النور ثم الذين كفروا بربهم يعدلون: سپاس خدايى راى كه آفريد آسمان ها و زمين راى و پديد آورد تاريكى ها و روشنى راى سپس آنان كه كافر شدند با پروردگار خويش (بتان را) برابر او مى نهند. (انعام، ١) عقل سوار: عقل حاكم بر آدمى. عقل راه بر. (شارحان به تقليد از انقروى «عقل سوار» را،