شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥٤ - رفتن پسران سلطان به حكم آنكه الانسان حريص على ما منع ما بندگى خويش نموديم وليكن # خوى بد تو بنده ندانست خريدن به سوى آن قلعه ممنوع عنه، آن همه وصيت ها و اندرزهاى پدر را زير پا نهادند تا در چاه بلا افتادند و مى گفتند ايشان را نفوس لوامة الم يأتكم نذي
|
صورت نان و نمك كآن نعمت است |
فايده اش آن قوت بى صورت است |
|
|
در مصاف آن صورت تيغ و سپر |
فايده اش بى صورتى يعنى ظفر |
|
|
مدرسه و تعليق و صورت هاى وى |
چون به دانش متصل شد گشت طى |
|
مستدل: آنكه مى خواهد همه حقيقت هاى جهان را با استدلال هاى فلسفى اثبات كند.
جهد المقل: كوششى كه مرد تنگدست اندك مال كند. (نهايه) (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢١١٤/ ٣) صنع: قدرت حضرت حق.
بالان: بالنده، رشد كننده.
بازو: كنايت از نيرومند كه خواهد هر چيز را به قوت بازو به دست آورد.
اين ز حد ...: اين نمونه ها اندك است و آن صورت كه موجب تحقق يافتن انديشه مى شود از اندازه برون.
مشيد: بالا رفته، بلند.
مكتتم: پوشيده.
دو بهم: به يكديگر پيوسته. (هرچند صورت با آنچه تحقق مى يابد يكى نيست. صورت از عالم بالاست و آنچه تحقق مى يابد عكس اوست اما در اثر نهادن هر دو يكى هستند.) لعل و جماع: بازى كردن و درآميختن.
وقاع: آميزش.
مدرسه و تعليق: بعض شارحان تعليق را تعلق معنى كرده اند ولى درست نيست. تعليق به معنى مصطلح آن است و آن ثبت كردن فراگيرنده است آنچه از استاد فراگيرد. (چون دانش از سوى حق افاضه شد، به مدرسه و درس و كتاب نيازى نخواهد بود.) مضمون بيت ها دنباله بيت هاى پيش است و آن روشن ساختن حقيقتى است از راه تمثيل: پروردگار موجودى را مى آفريند بى آنكه در آفرينش آن نمونه اى داشته باشد، چنانكه على (ع) فرمايد: خدايى كه آفريدگان را از هيچ پديد آورد نمونه اى نداشت تا