شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥٤ - آمدن جفعر رضى الله عنه به گرفتن قلعه، به تنهايى و مشورت كردن ملك آن قلعه در دفع او، و گفتن آن وزير ملك را كه زنهار تسليم كن و از جهل تهور مكن كه اين مرد مؤيد است و از حق جمعيت عظيم دارد در جان خوييش الى آخره
|
كوه قاف ار پيش آيد بهرسد |
همچو كوه طور نورش بر درد |
|
|
از كمال قدرت ابدان رجال |
يافت اندر نور بى چون احتمال |
|
|
آنچه طورش بر نتابد ذره اى |
قدرتش جا سازد از قاروره اى |
|
|
گشت مشكات و زجاجى جاى نور |
كه همى درد ز نور آن قاف و طور |
|
ماء مزن: مزن ابر يا ابر سپيد يا ابر باران دار است أ أنتم أنزلتموه من المزن أم نحن المنزلون. (واقعه، ٦٩) و ماء مزن در بيت درخشانى و زيبايى است.
كه ببيند نيم شب: اشارتى است به مضمون بيت ٢٨٢٢/ ٦ و نيز اشارتى است به مضمون بيت ٥٩٨/ ٤.
ذات الصدور: آنچه در سينه هاست. اشارت است بدانچه موسى در جيب داشت كه چون دست در جيب مى كرد و برون مى آورد نورانى بود.
|
صورت بى صورت بى حد غيب |
زآينه دل تافت بر موسى ز جيب |
|
و نيز اشارت سات به يوسف (ع) و زيبايى او و علمى كه در سينه داشت كه گفت: و علمتني من تأويل الأحاديث. (يوسف، ١٠١) توره آويخته: چنانكه ذيل بيت ٣٥٥٢/ ١ نوشته شد هركه در موسى مى نگريست نابينا مى شد. پيرهن خود را نقاب ساخت، سوخت. به حضرت عزت بناليد. ندا آمد از خرقه درويشان نقاب ساز تا نسوزد. (قصص الانبياء تقى زاده، ص) ٣٩١ چون خداى تعالى با موسى سخن گفتى نورى از روى او بتافتى، چنانكه كس طاقت آن نداشتى. (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ١، ص ٢٩٥، كشف الاسرار، ج ١، ص) ١٩١ موسى از شنيدن كلام حق بازگشت و به ستر نيازمند گرديد چراكه حال در او اثر كرد. (رساله قشيريه، ص ٤٤) زمرد و ديده مار: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٥٤٧/ ٣.
مار كر: «الحية الصماء: مار كه افسون نپذيرد.» (منتهى الارب) (حياة الحيوان) مار (ذخيره خوارزمشاهى). در ادبيات فارسى مار كر فراوان آمده است:
|
از تو و خشم تو بينا دل هراسد بهر آنكه |
چون نبيند كى هراسد مور كور از مار كر |
|