شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٣ - حكمت در انى جاعل فى الارض خليفة
حكمت در انى جاعل فى الارض خليفة
|
پس خليفه ساخت صاحب سينه اى |
تا بود شاهيش را آيينه اى |
|
|
پس صفاى بى حدودش داد او |
وآنگه از ظلمت ضدش بنهاد او |
|
|
دو علم بر ساخت اسپيد و سياه |
آن يكى آدم دگر ابليس راه |
|
|
در ميان آن دو لشكرگاه زفت |
چالش و پيكار آنچه رفت رفت |
|
|
همچنان دور دوم هابيل شد |
ضد نور پاك او قابيل شد |
|
|
همچنان اين دو علم از عدل و جور |
نا به نمرود آمد اندر دور دور |
|
|
ضد ابراهيم گشت و خصم او |
وآن دو لشكر كين گزار و جنگ جو |
|
|
چون درازى جنگ آمد ناخوشش |
فيصل آن هر دو آمد آتشش |
|
|
پس حكم كرد آتشى را ونكر |
تا شود حل مشكل آن دو نفر |
|
|
دور دور و قرن قرن اين دو فريق |
تا به فرعون و به موسى شفيق |
|
انى جاعل ...: همانا من قرار دهنده ام در زمين خليفتى را. (بقره، ٣٠) پس صفاى بى حدودش داد ...: اشارت است بدانكه آدم از خاك تيره آفريده شد، سپس روح الهى در وى دميده شد. (نگاه كنيد به: بيت ١٥٥٦/ ٥ به بعد) ظلمت: استعارت از شهوت كه برخاسته از تاريكى جهل است. و نيز اشارت به ابليس.
چالش و پيكار: نمونه آن وسوسه شيطان است آدم را، در خوردن از درخت ممنوع و برون شدن او از بهشت.
هابيل: در قرآن كريم (مائده، ٢٧) به داستان هابيل و كشتن او قابيل را، با عنوان دو پسر آدم (بدون ذكر نام آنان) اشارت شده و در حديث ها و داستان هاى قرآنى با تفصيل بيشتر آمده است. در عهد عتيق نام آن دو قايل و قابيل است.