شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٥ - حكمت در انى جاعل فى الارض خليفة
سبق بردن: كنايت از باقى ماندن.
ابوجهل: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٨٠٥/ ٢.
ثمود: در قرآن كريم است: و أخذ الذين ظلموا الصيحة فأصبحوا في ديارهم جاثمين: و آنان را كه ستم كردند بانگ [آسمانى] فرا گرفت پس در خانه هاى خود به رو در افتادند (مردند). (هود، ٦٧) آنان مردمى از عرب بودند در سرزمينى ميان حجاز و شام. صالح (ع) نزد آن مردم به پيمبرى فرستاده شد و آيت حق را كه شتر بود به آنان نشان داد. نپذيرفتند و شتر را پى كردند. صيحه اى از آسمان بر انان نازل شد و هلاك شدند.
عاد: مردمى از عرب كهدر جنوب عربستان بودند. هود (ع) براى هدايت آنان فرستاده شد. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٦٤٨/ ٢) قارون: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٣٥٦/ ٢.
زكين: شارحان آن را به فتح «ز» و صفت ساخته از «زكن» گرفته اند. زكن به معنى تفرس است، گمان نزديك به يقين. اما معلوم نيست صفتى بدان وزن كه شارحان پنداشته اند از اين مصدر به كار رفته باشد. علاوه بر اين استبعاد «زكين» را در اين جمله نمى توان صفت گرفت چراكه صفت بعد از موصوف آيد و موصوف بدان اضافه شود. و در «قارون زكين» چنين نيست. مى توان آن را بدل خواند كه بسيار دور مى نمايد. ممكن است «زكين» قيد باشد از روى كينه ورى و اين تصور با خشم موسى (ع) بر او مناسب است. اما «كين» در نيم بيت دوم ممال «كن» در نيم بيت دوم ممال «كن» است به معنى نگاهدارنده از هر چيزى. پوشش روز جنگ.
پوشيد كين: آماده نبرد شد.
لقمه اى را: لقمه اى كه براى دفع گرسنگى چون جوشن مى نمايد (گرسنگى را باز مى دارد) ...
تيغ جوع: اضافه مشبه به بمشبه.
چونكه قهرى حق نهد ...: چون خدا خواهد، آن لقمه كه نيروبخش تن است گلوگير خواهد شد.
مجير: پناه دهنده، مانع.