شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٧ - در بيان آنكه مصطفى
شر الطيور: انقروى آ را كنايت از خفاش دانسته است و گويد چون خفاش نور را دشمن مى دارد «شر الطيور» لقب گرفته. ولى گويا علت آن اين است كه خفاش را از مسوخات دانسته اند. (چنانكه خفاش به آفتاب نيم تواند نگاه كند، نور الهى كه در حسام الدين تجلى كرده او را از گزند دشمنان خفاش سيرت نگاه مى دارد.) ارتقا: فرا رفتن، بالا شدن.
مستر: پوشيده. مستر از خفاش: كنايت از پوشيده از ديده دشمنان.
هر دو: خفاش و شب.
بعد: دورى. در بعد ماندن هر دو: كنايت ازكورى خفاش و تاريكى شب كه مانع ديدن آفتاب است.
پرده: از ديد محجوب بودن.
سيه رو: وصف «شب» است.
فسرده: وصف «خفاش» است.
(آنان كه نور تو را نمى تواند ديد يا كورند و يا درونى تاريك دارند.) نبشتن: املا كردن. به ذهن آوردن اگر مخاطب حسام الدين باشد و ممكن است مخاطب را خود او فرض كرد، در اين صورت نبشتن به معنى به نظم درآوردن است و نيم بيت دوم در خطاب مولانا به شخص خود ظهور دارد. (چون داستان هلال را در ميان آوردى، اكنون از حسام الدين سخن بگويى.) بدر: كنايت از حسام الدين است.
از دوئى دورند: هر دو يكى هستند.
|
مشفقان گردند همچون والده |
مسلمون را گفت نفس واحده |
|
(نگاه كنيد به: حديث ذيل بيت ٣٦٩٧/ ٢) آن هلال از نقص ...: بعض شارحان هلال را اشارت به غلام مغيره دانسته اند و بعضى به هر سالك به كمال نرسيده. ولى ظاهرا هلال در معنى لغوى آن (ماه يكشبه) به كار رفته هرچند بدان هلال هم تلميحى آشكار دارد. هلال كه در شب اول به ظاهر ناقص مى نمايد در باطن كامل است و آن نقص به تريج از ميان مى رود. (تدريج: پله پله بالا