شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٥ - در بيان آنكه مصطفى
چون بود آن چون ...: «چون» كنايت از كيفيت است و مقصود داراى جسم.
در ابعاد جسمى و لازمه آن بودن.
از چونى رهيدن: از خودى رها گرديدن. جسم را هشتن و جان شدن. به حق متصل شدن. (چگونه است حال كسى كه خود را در كنار رسول ٦ خداكه حيات بخش جهان است ببيند.) بى چونى: كنايت از عالم غيب. (به جايى كه بى نام و نشان است، رسيد.) چونى بخش شدن: كنايت از كار خدايى كردن.
در جنابت ...: جنابت در اين بيت كنايت از ناخالصى و گرفتار وسوسه شيطانى و خودبينى بودن است. چنين كس معنى بى چونى و عالم آن را نمى داند و چون چنين است بايد در پى دانستن آن معنى نباشد.
غسل تمام آوردن: خود را از تعلقات دنياوى و جسمانى پاك ساختن. (تا گرفتار جسمى، چونى در تو موجود است و نمى توانى آنچه را درباره هلال گفته شد بدانى. آن دانش درونى پاك مى خواهد چنانكه خواندن قرآن را وضو و طهارت لازم است.) گر پليدم: مولانا در اين بيت ها از زبان ناقصانى كه خواهان رسيدن به كمال اند سخن مى گويد چنانكه در جاى ديگر آمده است:
|
عاجزم من از منى خويشتن |
چه نشستى پر منى تو پيش من |
|
|
بى من و مائى همى جويم به جان |
تا شوم من گوى آن خوش صلجان |
|
ناقص يا آنكه درون روشن ندارد، و يا به تعبير مولانا جنب، براى رهايى از آنچه در اوست جز توسل به ولى خدا و به سير و سلوك ادامه دادن در پناه او چه تواند كرد؟ و اگر او نپذيردش به كجا رو آورد.
غسل ناكرده: خودى را از خود دور نكرده.
در حوض آب رفتن: كنايت از محضر رسول يا وليى از وليا را دريافتن. در چنان محضر با درونى خالى از خودى و خودبينى بايد رفت.
گر نباشد آب ها را ...: از جسم و خودى رها شدن، يا به تعبير مولانا غسل كردن هم بايد با