شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٥ - بار ديگر رجوع كردن به قصه صوفى و قاضى
صورتى كه وديعه گيرنده در نگهدارى آن قصورى نكرده باشد، ضامن نيست.
|
پس خودى را سر ببر اى ذوالفقار |
بيخودى شو فانيى درويش وار |
|
|
چون شدى بيخود هرآنچه تو كنى |
ما رميت اذ رميتى آمنى |
|
|
آن ضمان بر حق بود نه بر امين |
هست تفصيلش به فقه اندر مبين |
|
|
هر دكانى راست سودايى دگر |
مثنوى دكان فقر است اى پسر |
|
|
در دكان كفشگر چرم است خوب |
قالب كفش است اگر بينى تو چوب |
|
|
پيش بزازان قز و ادكن بود |
بهر گز باشد اگر آهن بود |
|
|
مثنوى ما دكان وحدت است |
غير واحد هرچه بينى آن بت است |
|
|
بت ستودن بهر دام عامه را |
همچنان دان كالغرانيق العلى |
|
|
خواندش در سوره و النجم زود |
ليك آن فتنه بد از سوره نبود |
|
|
جمله كفار آن زمان ساجد شدند |
هم سرى بود آنكه سر بر در زدند |
|
|
بعد از اين حرفى است پيچا پيچ و دور |
با سليمان باش و ديوان را مشور |
|
ذوالفقار: داراى فقره ها. فقار: جمع فقاره: مهره پشت است. نيز «ذوالفقار» علم است براى شمشير على (ع)، و در اين بيت صاحب اراده به ذوالفقار همانند شده است. بايد با اراده قاطع وسوسه هاى شيطانى را در هم ريزى.
بيخود: كه اراده او در امر پروردگار است. كه خود را در حق فانى كرده.
ما رميت ...: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٥١٦/ ٢.
آن ضمان ...: چنانكه در شرح بيت هاى ١٥١٧/ ٦ به بعد و بخصوص بيت ١٥١٩/ ٦ نوشته شد اگر كسى مالى را نزد ديگرى بگذارد و او رعايت لازم را درباره آن مال بكند و آن مال تلف شود بر او تاوانى نيست، آنكه قدرت خود را در حكم و اراده پروردگار نهد، آن قدرت ديگر از آن او نيست و او همچون امينى است براى نگاهدارى آن.
هر دكانى راست: به مناسبت سخن از بيخودى، در اين بيت و بيت هاى بعد داستان صوفى و بيمار را رها مى كند و مطلبى ديگر را آغاز مى كند.
قز: كژ، ابريشم، نوعى ابريشم، و مقصود از قز در اين بيت پارچه ابريشمين است.
ادكن: نيلگون. و مقصود پارچه اى است به رنگ نيلى و خز ادكن معروف است.