شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٧ - روان شدن شه زادگان در ممالك پدر بعد از وداع كردن ايشان شاه را و اعادت كردن شاه وقت وداع وصيت را الى آخره
ديدن ها و زيان رسيدن ها براى آن است كه سبب اصلى را نمى شناسند يا از آن غافل اند.
|
در سبب چون بى مرادت كرد رب |
پس چرا بدظن نگردى در سبب |
|
|
بس كسى از مكسبى خاقان شده |
ديگرى زآن مكسبه عريان شده |
|
|
بس كس از عقد زنان قارون شده |
بس كس از عقد زنان مديون شده |
|
|
پس سبب، گردان چو دم خر بود |
تكيه بر وى كم كنى بهتر بود |
|
|
ور سبب گيرى نگيرى هم دلير |
كه بس آفت هاست پنهانش به زير |
|
|
سر استثناست اين حزم و حذر |
زآنكه خر را بز نمايد اين قدر |
|
|
آنكه چشمش بست گرچه گربز است |
ز احولى اندر دو چشمش خر، بز است |
|
|
چون مقلب حق بود ابصار را |
كه بگرداند دل و افكار را |
|
|
چاه را تو خانه اى بينى لطيف |
دام را تو دانه اى بينى ظريف |
|
|
اين تسفسط نيست تقليب خداست |
مى نمايد كه حقيقت ها كجاست |
|
|
آنكه انكار حقايق مى كند |
جملگى او بر خيالى مى تند |
|
|
او نمى گويد كه حسبان خيال |
هم خيالى باشدت چشمى بمال |
|
بى مراد كردن: به مقصود نرساندن. (چون قدرت خدا آنچه را سبب مى دانستى از كار انداخت، چرا باز هم به سبب تكيه مى كنى؟) مكسب: كسب كردن. ورزيدن.
عريان شدن: كنايت از زيان كردن. (بسيار كس از كسبى سود فراوان برده اند و بسا كسان كه از آن كسب زيان ديده اند.) گردان: بعض شارحان «سبب گردان» را يك كلمه و صفت فاعلى گرفته اند ولى «گردان» مسند است و «سبب» مسنداليه. آنچه را سبب مى پندارند ثابت نيست. چنانكه كسب را سبب سود مى دانند اما كسب گاهى سودآور است و گاهى زيان بار. و تشبيه سبب به دم خر، گردان بودن و اين سو و آن سو رفتن آن است. (با نگاهى تحقير آميز بدان) ور سبب گيرى ...: استدراكى است بر مضمون بيت هاى پيش. (حاصل آنكه سبب را نمى توان بكلى ناديده گرفت چراكه به حسب ظاهر هر مسببى را سببى است، اما دليرانه بدان سبب نمى توان توسل جست (آن را علت اصلى به حساب آورد) چراكه بسا