شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢١ - تمثيل مرد حريص نابيننده رزاقى حق را و خزاين و رحمت او را، به مورى كه در خرمنگاه بزرگ با دانه گندم مى كوشد و مى جوشد و مى لرزد و به تعجيل مى كشد و سعت آن خرمن را نمى بيند
تو آن ديده: «ديده» كنايت از عقل است كه حقيقت ها را مى بيند.
|
اى برادر تو همان انديشه اى |
مابقى تو استخوان و ريشه اى |
|
كوه را غرقه كند ...:
|
پاكى اين حوض بى پايان بود |
پاكى اجسام كم ميزان بود |
|
|
خم كه از دريا در او راهى شود |
پيش او جيحون ها زانو زند |
|
اشتلم: لاف. تندى.
قل: اشارت به خطاب هاست كه با اين لفظ از جانب خدا به رسول ٦ وحى شده است. آنچه پروردگار به رسول گويد بگو!، گفته حق است. آنچه مى گفت از جانب خدا مى گفت نه از جانب خود كه: و ما ينطق عن الهوى إن هو إلا وحي يوحى. (نجم، ٣- ٤) داد دريا ...: اگر قدرت حق در بنده تجلى كند، شگفت نيست كه از خم محدود وجود او فيض لايتناهى به بندگان برسد و بنده كار خدايى كند و يا به فرموده مولانا در ماهيى دريا باشد.
در بيت ٨٠٥ گفت: «آنكه جو ديد آب را نكند دريغ.» پس اگر كسى به دنيا و دنياوى حريص باشد نشانه آن است كه جوى آن جهان را نديده است، بدين رو به اندك آب اين هان دل بسته است. چنانكه آن مور به دانه گندم دل بسته بود و صاحب خرمن بدو مى گفت: تو از خرمن همين را مى بينى. اما اگر دل او به درياى حق راه يافت، در جسم محدود او جهان پهناور جاى گيرد.
|
چشم حس افسرد بر نقش ممر |
تش ممر مى بينى و او مستقر |
|
|
اين دوى اوصاف ديد احول است |
ورنه اول آخر آخر اول است |
|
|
هى ز چه معلوم گردد اين؟ ز بعث |
بعث را جو! كم كن اند بعث بحث |
|
|
شرط روز بعث اول مردن است |
زآنكه بعث از مرده زنده كردن است |
|
|
جمله عالم زين غلط كردند راه |
كز عدم ترسند و آن آمد پناه |
|
|
از كجا جوييم علم از ترك علم |
از كجا جوييم سلم از ترك سلم |
|