شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٩ - حكايت پاسبان كه خاموش كرد تا دزدان رخت تاجران بردند بكلى، بعد از آن هيهاى و پاسبانى مى كرد
تل ريگ: ريگ توده، كنايت از سنگين و بى حركت.
مرده ريگ: در اصل به معنى «ميراث» است، ليكن به معنى پست و فرومايه، بى خير، نيز به كار رفته است:
|
براى باده دهد دين به باد چتوان كرد |
كه زندگانى اين مرده ريگ در طرب است |
|
فاضحه: آشكار كننده زشتى. پرده در. (هنگامى كه زندگيت در معصيت به سر آمد و مرگ در رسيد توبه كردن كارى بجا نيست.) بى گاه يا به گاه: قدرت تو به زمان خاص محدود نيست هر وقت هر چه خواهى كنى.
لا تأسوا على ما فاتكم: گرفته از قرآن كريم است: لكيلا تأسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم. (حديد، ٢٣)
|
گفت لا تأسوا على ما فاتكم |
ان اتى السرحان واردى شاتكم |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٢٦٣/ ٣) آوردن اين داستان به دنبال بيت هاى پيش تأكيدى بر اين نكته است كه نفس اماره همچون دزد در كمين است. پس پيوسته بايد مراقب بود وگرنه مى تازد و آدمى را در ورطه گناه مى اندازد، و آخرت او را تباه مى سازد. براى رهايى از نفس بايد به خدا پناه برد و از او خواست ما را بيدار دارد و در چنگ آن دزد نگذارد. ليكن اگر خواب غفلت روى نمود و شيطان سرمايه را ربود، مبادا از لطف حق مأيوس بود كه مأيوس بودن از رحمت حق گناهى بزرگ است و حق تعالى فرموده است بر آنچه از دست شما رفت اندوهگين مشويد و بدآنچه به دستتان مى آيد شادمان مباشيد.