شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨١ - حواله كردن مرغ گرفتارى خود را در دام به عفل و مكر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را
نشاف: اين كلمه در فرهنگ هايى چون لطائف اللغات، غياث اللغات و برخى فرهنگ هاى ديگر با فتح نون و به معنى جنون و خبط به كار رفته در مثنوى هم به همين معنى است.
|
من چرا پيغام خامى از گزاف |
بردم از بى دانشى و از نشاف |
|
ليكن در نسخه اساس به كسر نون است. در لغت نامه به نقل از برخى فرهنگ ها «نشاف» خشكى دهان از شدت گرسنگى و نيز نادانى و غفلت معنى شده. لغت نويسان به سليقه و ذوق خود اين معنى را از همين كاربرد گرفته اند. «نشف» در لغت عرب خشك شدن عرق و رطوبت است و گويا به تناسب خشك مغزى مولانا «نشاف» را به معنى جنون به كار برده است. شاهد ديگرى براى آن نيافتم.
تناقض هاى دل: حالت هاى ناسازوار كه پى در پى دست مى دهد و ثبات فكر را بر هم مى زند.
شكر بخشى: نيروى شكر دادن. (اگر در عوض نعمت تو شكر كنم آن شكر را هم تو بخشيده اى.) مرعدم را:
|
ما نبوديم و تقاضامان نبود |
لطف تو ناگفته ما مى شنود |
|
|
نقش باشد پيش نقاش و قلم |
عاجز و بسته چو كودك در شكم |
|
خاك گرگين ...: كرم الهى به خاك تيره رسيد، از آن انسان آفريده شد داراى حس هاى ظاهر و باطن.
نطفه مرده بشر شدن: اشارت است به مضمون آيه ٤١ سوره مؤمنون.
مرغ كه رمز انسان است و در او شهوت و خرد به وديعت نهاده شده گرفتار وسوسه شيطان نفس مى گردد كه در بيت هاى مورد بحث از آن به صياد زاهدنما تعبير شده است. مرغ گرفتارى خود را به صياد نسبت مى دهد و صياد بدو پاسخ مى دهد كه گناه من چيست مرا بر تو قدرتى نبود مى توانستى اطاعتم نكنى اما حرص ديده ات را بست. ما كان لي عليكم من سلطان إلا أن دعوتكم فاستجبتم لي. (ابراهيم، ٢٢) اكنون خود را سرزنش كن. مرغ چون راه چاره را بسته مى بيندبه خدا روى مى آورد،