شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٦ - دعوى كردن ترك و گرو بستن او كه درزى از من چيزى نتواند بردن
رهان بر گشودن: ميزان شرط را معين كردن. (بر سر اسب خود گرو بست.) نتواند: بايد «نتاند» خوانده شود.
رهن مبتدا: شرطى كه از پيش كرده ام.
|
ترك را آن شب نبرد از غصه خواب |
با خيال دزد مى كرد او حراب |
|
|
بامدادان اطلسى زد در بغل |
شد به بازار و دكان آن دغل |
|
|
پس سلامش كرد گرم و اوستاد |
جست از جالب به ترحيبش گشاد |
|
|
گرم پرسيدش ز حد ترك بيش |
تا فكند اندر دل او مهر خويش |
|
|
چون بديد از وى نواى بلبلى |
پيشش افكند اطلس استنبلى |
|
|
كه ببر اين را قباى روز جنگ |
زير نافم واسع و بالاش تنگ |
|
|
تنگ بالا بهر جسم آراى را |
زير واسع تا نگيرد پاى را |
|
|
گفت صد خدمت كنم اى ذو وداد |
در قبولش دست بر ديده نهاد |
|
|
پس بپيمود و بديد او روى كار |
بعد از آن بگشاد لب را در فشار |
|
|
از حكايت هاى ميزان دگر |
وز كرم ها و عطاى آن نفر |
|
|
وز بخيلان و ز تحشيراتشان |
از براى خنده هم داد او نشان |
|
|
همچو آتش كرد مقراضى برون |
مى بريد و لب پر افسانه و فسون |
|
حراب: جنگ ترحيب: مرحبا گفتن. مرحبا. خوشامدى است كه عرب ها هنگام ديدار گويند.
ز حد ترك بيش: خياط بيش از آنچه در خور او بود، بدو حرمت نهاد.
نواى بلبلى: كنايت از چرب زبانى.
استنبلى: منسوب به استنبل: استانبول ايستن بولين (به سوى شهر): قسطنطنيه: پايتخت دولت عثمانى. و يكى از شهرهاى مهم كشور تركيه.
قباى روز جنگ: اطلس چنانكه مى دانيم از ابريشم خالص بافته مى شود و ابريشم، زخم شمشير را مانع مى گردد.
واسع: گشاد.
ذو واداد: با محبت.