شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٤ - مؤاخذه يوسف صديق صلوات الله عليه به حبس بضع سنين به سبب يارى خواستن از غير حق و گفتن اذكرنى عند ربك، مع تقريره
طلابها كلاب.
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٥٧٩/ ٢) حسب: بسنده، كافى. (دل بستن شاه به اسب دلبستگى دنياوى بود. سخن عمادالملك در او اثر كرد و دل از اسب بريد.) اين بهانه بود ...: آنچه در دل شاه اثر كرد الهامى بود كه نياز عمادالملك به درگاه حق موجب آن گرديد.
ديان فرد: داور يگانه، چنانكه در دعاست:
ديان الدين. رب العالمين\*.
دعاى افتتاح) در ببست: الهام حق كه نياز عمادالملك موجب آن شد، سبب گشت كه شاه به زيبايى اسب ننگرد و سخن او را بپذيرد و دل او سرد و بسته گردد. (سخن عمادالملك آواز درى را مى مانست كه بسته شود.) پرده كرد ...: عيبى كه عمادالملك بر اسب نهاد، پرده اى بر ديده شاه افكند كه آن پرده اگر بر ماه افتد سيه جلوه كند.
پاك بنايى ...: حصون: جمع حصن: قلعه: جهان غيب: عالم تصور و خيال. (اگر اراده خدا تعلق گيرد سخن ها همچون دژ استوار گردد و دل را در غلاف باز دارد تا حقيقت را نبيند چنانكه گفتار عمادالملك موجب گرديد شاه زيبايى اسب را ناديده گيرد و آن را زشت پندارد. بدين رو در بيت بعد هشدار مى دهد كه چون سخن از كسى مى شنوى بينديش كه سخن حق است و تو را به خدا مى خواند و يا باطل است و گمراهت مى سازد.) بانگ در ...: سخنانى كه مى شنوى نيك در آن نگر. آيا تو را به خدا مى خواند يا از او دور مى سازد، اگر تو را به خدا مى خواند آن صدا بانگ باز شدن در است و اگر خلاف آن باشد بانگ بسته شدن است.
بانگ در محسوس ...: آن صدا محسوس است چون آن را مى شنوى ولى در را به حس نمى توانى دريافت.
تبصرون ...: حالى كه اين بانگ را مى بينيد (مى شنويد) در حال ناديدن (لا تبصرون) به سر مى بريد.
چنگ حكمت ...: اگر سخنى را كه مى شنوى از كسى باشد كه تو را به خدا مى خواند آوازى خوش است كه ازچنگ حكمت برآمده، و درى است كه از بهشت به رويت باز شده. چنانكه در حديث است:
ارتعوا فى رياض الجنة قالوا يا رسول الله و ما رياض